تبليغاتX
بهشت خوبان

 

 

بهشت خوبان

حاشیه تصویری رحلت حضرت آیت الله بهجت (ره) در قم

         

      

                  ساعت ۳:۲۰ نیمه شب ۲۹/۲/۱۳۸۸ روبروی درب دفتر حضرت آیت الله بهجت(ره)

               

                                    

مسجد فاطمیه محل اقامه نمازحضرت آیت الله بهجت (ره) ساعت ۸ صبح روز تشییع پیکر مطهر . مسجد فاطمیه در آن روز ماتمکده عاشقان آن مرجع عالیقدر بود.

  سیل خروشان تشییع کنندگان پیکر مطهر حضرت آیت الله بهجت (ره) در خیابان منتهی به میدان جهاد

  

دکتر احمدی نژاد بعد از تشییع و دفن پیکر حضرت آیت الله بهجت (ره) در حال برگشت به تهران بود که مردم متوجه اتومبیل رئیس جمهور شدند و به استقبال وی رفتند و رئیس جمهور بعد از مشاهده حجم استقبال کنندگان از اتومبیل خود خارج شد .

        



يازده دستور ماندگار از حضرت آيت الله بهجت (ره)

دستورالعمل اول

بسمه تعالي
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة علي سيد الأنبياء و المرسلين، و علي آله سادة الأوصياء الطاهرين و علي جميع العترة المعصومين، واللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
جماعتي از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مي کنند؛ اگر مقصودشان اين است که بگوئيم و بشنوند و بار ديگر در وقت ديگر، بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطلاع پوشيده نيست.

و اگر بگويند کلمه اي مي خواهيم که امّ الکلمات باشد و کافي براي سعادت مطلقه دارين باشد، خداي تعالي قادر است که از بيان حقير، آن را کشف فرمايد و به شما برساند.
پس عرض مي کنم که غرض از خلق، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.

پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم.
ديگر توضيح نخواهيد و آنکه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [کنيد]، خودش توضيح خود را مي دهد.
اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستي؟! مي گويم: « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».

مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه « کونوا دعاة إلي الله بغير أاسنتکم »

وفقّنا الله و اياکم لما يرضيه و جنبنا جميعاً عن ما يسخطه و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علي محمد و آله الطاهرين واللعن علي أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثاني 1420

               

دستور العمل دوم

مشهد ربيع الثاني 1420.
بسمه تعالي
کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات.
آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.

دستور العمل سوم
بسمه تعالي
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ
در خانه اگر کس است، يک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند. »
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة

دستور العمل چهارم

الأقل محمد تقي البهج
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده، و الصلاة علي سيد انبيائه و علي آله الطيبين، و اللعن أعدائهم اجمعين.
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله:
1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها و همديگر را نصيحت نمي کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم » ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ).
آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.

3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند:
« ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم. »

4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛
مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شوند؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
« جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. )
عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل.
بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است.
محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده اند. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است.
از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است.
البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.
« و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي
أعدائهم أجمعين »
17 ربيع المولود 1419

دستور العمل پنجم

بسمه تعالي
کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل ششم

العبد محمد تقي البهجه
بسمه تعالي
هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از « ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. »
و ظاهر اين است که ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد.

والله الموفق
العبد محمد تقي البهجة

دستور العمل هفتم

بسمه تعالي
من کلام علي عليه السلام:
« إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛
عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.
وفقنا الله و اياکم لمراضيه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرين صلوات عليهم أجمعين.

دستور العمل هشتم

بسمه تعالي
جماعتي هستند که وعظ و خطابه و سخنراني را که مقدمه عمليات مناسبه مي باشند، با آنها معامله ذي المقدمه مي کنند، کأنه دستور اين است که « بگويند و بشنوند، براي اينکه بگويند و بشنوند! » و اين اشتباه است.
تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم » با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد.
بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم « براي چه؟ » درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: « دعا کنيد! »
دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد:
پي مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم.
آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

               

دستور العمل نهم

بسمه تعالي
آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟
آيا مي دانيد که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. »؟
آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟
آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد »؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟
آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم:
( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟]
خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها که گفته اند:
پي مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه انيب.
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقي البهجة
مشهد مقدس
يکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ.ق.

دستور العمل دهم

بسمه تعالي
همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]:
بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد.
پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس بايد بدانيم که هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.

الأقل محمد تقي بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربيع الاول 1417 هـ ق

دستور العمل يازدهم

بسمه تعالي
الحمدلله وحده و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله سادة الأوصياء الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم من الأولين و الآخرين.
و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند.
فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق بشوم ».
مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع.
خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي نمايد؛ و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل؛ و توقفش، از روي عدم دليل.
آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها.
حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي:
« أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربيع الاول 1417 ه. ق.



گفتگوي خواندني با آيت‌الله مصباح درباره آيت‌الله بهجت (ره)

زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و از آن جمله است زندگاني آيت‌الله العظمي محمد تقي بهجت كه پس از يك عمر تهذيب نفس و مجاهدت علمي در حوزه‌هاي ديني و معرفتي عصر امروز بر اثر عارضه قلبي دارفاني را وداع گفت.

گفتگويي خواندني صدا و سيما با آيت‌الله مصباح يزدى پيرامون زندگى نامه حضرت آيت‌الله العظمى بهجت به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعة و فى كل ساعة ولياً و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلاً و عينا حتى تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.

زندگى اولياى خدا براى ساير مردم الگويى است كه بايد آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده كرد. وجود آنها براى تعليم و تربيت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. يكى از اين شخصيت ها در عصر ما وجود مبارك حضرت آيت الله بهجت مدظله العالى است كه از جهات زيادى مى تواند براى ديگران الگو و سرمشق باشد.

بنده از سال 1331 كه به قم آمدم، با ايشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتيه بوديم و منزل ايشان، جنب مدرسه بود و تقريباً هر روز ايشان را هم در راه و هم در حرم زيارت مى كرديم. چهره روحانى و نورانى ايشان براى هر بيننده اى جاذبه داشت، كيفيت نشست و برخاست و حركات و سكنات ايشان جلب توجه مى كرد و نشان مى داد كه در فضاى معنوى خاصى زندگى مى كنند و توجه ايشان به مطالب، فوق توجه ديگران است.

تقيد معظم له به عبادات، سحرخيزى، زيارت حضرت معصومه(عليها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند، اولين چيزهايى بود كه انسان را متوجه ايشان مى كرد؛ مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند براى خودسازى، يك الگوى رفتارى داشته باشند و از او پيروى كنند. آنچه بر اين عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ايشان بود كه گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چيزى كه طرف را به خود جذب مى كند، اثر مى گذاشت. اين خصوصيات باعث شد كه كنجكاوى ما تحريك شود و ببينيم ايشان كيست و چه ويژگى هايى دارد. از دوستان و آشنايان و كسانى كه احتمال مى داديم با ايشان مأنوس باشند تحقيق كرديم تا معلوم شد كه از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتيم كه گه گاه به منزل ايشان برويم و از نصايح ايشان استفاده كنيم. خانه اى را كه اجاره كرده بودند، ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت و در اتاقى كه ما خدمت ايشان مى رسيديم پرده اى كشيده بودند كه پشت آن خانواده ايشان زندگى مى كردند و ما اين طرف پرده از عظمت روحى ايشان بهره مند مى شديم. زندگى ايشان بسيار ساده و دور از هر گونه تكلف و توأم با يك دنيا نورانيت و معنويت بود. كم كم علاقه مند شديم كه خدمت ايشان درسى داشته باشيم و تقاضاى خود را عرض كرديم. ايشان از شاگردان برجسته و فاضل آيت الله بروجردى و از مستشكلان معروف و مبرّز درس ايشان بودند.

اولين چيزى كه ما را جذب كرد، جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود؛ ولى به تدريج متوجه شديم كه ايشان از لحاظ علمى و فقاهت نيز در درجه اى بسيار عالى قرار دارند. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا هم از معلومات ايشان بهره ببريم و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات معنوى و روحانى ايشان بهره مند شويم.

كتاب طهارت را در يكى از حجره هاى مدرسه فيضيه با چند نفر از دوستان خدمت ايشان شروع كرديم. بعد از يك سال در مدرسه فيضيه، يكى دو سال هم در مدرسه خان كه مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ناميده مى شد، خدمت ايشان درس داشتيم. بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسيديم و يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم و بعد هم يك دوره مكاسب و خيارات را كه تقريباً پانزده سال ادامه پيدا كرد. در اين مدت از درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درس ها كمتر يافت مى شد.

ايشان در بيان مطالب ابتدا مسأله را از روى كتاب مرحوم شيخ انصارى مطرح و بعد هر كجا ديگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى كردند و بعد نظر خاص خود را بيان مى كردند. اين شيوه باعث مى شد كه آراى اساتيد بزرگ در مورد يك موضوع مطرح و در وقت صرفه جويى شود. اساتيد ديگر هم شيوه هاى جالبى براى تدريس داشتند كه هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى كردند كه البته وقت بيشترى گرفته و احياناً مطالبى تكرار مى شد. نكاتى را كه در ضمن تدريس از خود ايشان استفاده مى كرديم چيزهايى بود كه ايشان شفاهاً از اساتيد دريافت كرده بودند كه مطالب بسيار ارزنده، عميق و داراى دقت هاى كم نظيرى بود.

اين شخصيت والامقام در فقه از مرحوم آقا شيخ محمدكاظم شيرازى (شاگرد مرحوم شيخ ميرزا محمد تقى شيرازى) استفاده كرده بودند كه از اساتيد بسيار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائينى و بعد بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى (كمپانى) استفاده كرده بودند؛ البته هم طول مدت استفاده ايشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ايشان بيشتر بوده است. ايشان از نظر رفتار هم خيلى تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند؛ چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجاب نقل مى كردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ايشان مى ديديم كه پيدا بود اين استاد در شكل گرفتن شخصيت معنوى ايشان مؤثر بوده‌اند. به ياد دارم كه مى فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليت علمى ايشان توجه مى كرد، تصور مى كرد كه شبانه روز كارى جز مطالعه و تحقيق ندارد و اگر كسى از برنامه عبادى ايشان سراغ مى گرفت، گمان مى كرد كه جز عبادت به كارى نمى پردازد. در اين جا مناسب است به داستانى در مورد تقيد ايشان به فعاليت هاى علمى اشاره كنم:

حضرت آيت الله بهجت از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى نقل مى كردند كه فرموده بودند: من سيزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب كفايه شركت كردم. در طول اين سيزده سال فقط يك شب موفق نشدم در درس ايشان شركت كنم و آن شبى بود كه به زيارت كاظمين رفته بودم و به موقع نرسيدم. در بين راه كه مى آمدم، حدس مى زدم كه ايشان در اين شب چه مطالبى را بيان خواهند كرد و پيشاپيش آنها را نوشتم و بعد كه به نجف آمدم و با دوستان صحبت كردم، ديدم تقريباً همه مطالبى را كه ايشان بيان فرموده بودند، پيشاپيش حدس زده و يادداشت كرده بودم و تقريباً نوشته من چيزى از درس ايشان كم نداشت؛ يعنى با اين موقعيت علمى كه مى توانستند درس استاد را پيشاپيش بنويسند، ولى مقيد بودند كه يك جلسه هم درس استاد فوت نشود.

جالب است بدانيد كه آقا شيخ محمدحسين، حاشيه مكاسب را كه از عميق ترين حاشيه ها بر مكاسب شيخ است و نيز حاشيه كفايه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنين سير علمى داشته باشند، شايد تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آيت الله بهجت همچنين نقل مى فرمودند كه مرحوم آيت الله اصفهانى در كنار اين فعاليت هاى علمى، زيارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ايشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى كه بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند كه زمينه اى براى ديدار دوستان و اساتيد و شاگردان با هم ديگر باشد، مرحوم آقا شيخ محمد حسين مقيد بودند پاى سماور بنشينند و كفش ها را جفت كنند و در عين حال زبان ايشان مرتب در حال حركت بود و خيلى تند تند چيزى را مى خواندند كه ما متوجه نمى شديم چه ذكرى است كه ايشان اين قدر مقيد است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تكرار كند. يكى از دوستان كه با ايشان خيلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى) سؤال كردند: اين چه ذكرى است كه حتى بين سلام و احوال پرسى آن را ترك نمى كنيد؟ ايشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا " بخواند.

حضرت آيت الله بهجت زير دست چنين استادانى تربيت شده اند؛ به همين دليل مى ديديم كه هم فعاليت هاى علمى را بسيار مقدس مى شمردند و به عنوان يك عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهميت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زيارت و توسلات كه مستقيماً جنبه عبادى دارد.

غير از استفاده هايى از رفتار مرحوم آقا شيخ محمد حسين و ساير اساتيد (نظير مرحوم نائينى، كه از ايشان نكات اخلاقى ممتازى نقل مى كردند)، از مرحوم آقا ميرزا على قاضى نيز مستقيماً بهره برده و نزد ايشان شاگردى كرده اند. مرحوم قاضى در تربيت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبايى و مرحوم آقا شيخ محمدتقى آملى و مرحوم آيت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ايشان بهره برده اند.

البته غير از اين چند بزرگوار، شخصيت هاى ديگرى نيز در زندگى حضرت آيت الله بهجت مهم بوده اند كه ايشان گه گاه از آنها نكاتى را نقل مى كردند مثل مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران. خود ايشان نقل مى كردند كه كسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببيند چه كسانى سحر در حرم اميرالمؤمنين(عليه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند كه معلوم شده بود بيش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زياد بودند و متأسفانه در عصر كنونى اين نمونه ها را كمتر مشاهده مى كنيم؛ البته علم غيب نداريم. شايد كسانى كه آن زمان اين عبادات را بيشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه اين كار را بكنند؛ ولى به هر حال مى شود با اطمينان گفت كه تقيد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته كه جاى بسيار تأسف است.

ايشان در اواخر نيز از مرحوم آيت الله بروجردى در فقه استفاده كرده اند. به همين جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى (از راه شاگرد برجسته ايشان آقا شيخ محمد كاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد اصفهانى و تربيت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. اين اساتيد باعث شده اند شخصيتى جامع الاطراف به وجود آيد كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده شود و به ويژه طلاب و كسانى كه دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ايشان باشند.

خداى متعال به اين استاد بزرگ يك ويژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است. ايشان از فتانت و كياست خاصى برخوردارند كه در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سياسى روشن بينى و تيزبينى خاصى دارند، به طورى كه انسان تعجب مى كند كسى كه در مسايل علمى و عبادى غرق است چگونه اين نكات را توجه دارد و درك مى كند. كسانى كه دورادور ايشان را در حال عبادت و درس ديده باشند، شايد فكر كنند كه نبايد در مسايل سياسى چندان سررشته داشته باشند؛ اما شايد برايتان جالب باشد كه لااقل بزرگ ترين مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى، ايشان بودند كه به صورت هاى مختلف به دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند، سفارش مى فرمودند كه به اين گونه مسايل اهميت بدهند و اشاره مى كردند كه اگر اشخاص غير مقيد به مسايل معنوى به اين كارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسير اصلى خارج خواهند كرد. در عين حال كه تأكيد مى كردند مثلاً درس فقه را بنويسيد و در بحث ها دقت كنيد يا سفارشات اخلاقى مى كردند، توصيه مى كردند كه از مسايل سياسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشيم؛ حتى گاهى پيغام هاى خاصى به حضرت امام خمينى(قدس سره) درباره همين مسايل سياسى مى دادند كه در يك مورد بنده و يكى ديگر از دوستان، واسطه رساندن اين پيام به حضرت امام(قدس سره) بوديم. حضرت امام(قدس سره) هم به ايشان عنايت خاصى داشتند؛ البته من شخصاً و مستقيماً از ايشان چيزى نشنيده بودم؛ چون كمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتيد بشوم و سؤال كنم و غالباً چيزهايى كه به خاطرم مانده يا مشاهده كرده ام يا ابتداً خود اساتيد بيان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى كردند: از آن جا كه حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آيت الله بروجردى ارتباط نزديكى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان كمك به زندگى ساده ايشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نكرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى ديدند كه اين وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر اين كه من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهيد كه اين را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول كرده بودند.

يكى از دوستانى كه زياد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى كردند، جناب آقاى مسعودى، توليت كنونى آستانه مقدسه هستند. ايشان نقل مى كردند گاهى كه گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پيش مى آمد و يا مريضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پيش آمد كه خدمت ايشان رفتم و ايشان دستور دادند قربانى كنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آيت الله بهجت قربانى كنم. (دو موردى كه يادم مى آيد مريضى بود.)

مرحوم آقامصطفى خمينى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى كردند كه ايشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند. از جمله مطالبى كه ايشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل كردند، اين بود كه ايشان داراى موت اختيارى هستند؛ يعنى قدرت دارند كه هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع كنند و باز مراجعت كنند. اين از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير و سلوك عرفانى به آن مى رسند. همين طور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده توانايى بحث در زمينه آنها را ندارد. اين مطالب را هم اگر نشنيده بودم لياقت آن را نداشتم كه مطرح كنم. متأسفانه به رغم اينكه سال هاى طولانى خدمت ايشان بوديم، لياقت اين را پيدا نكرديم كه عنايتى به ما بفرمايند و چيزى به ما ياد بدهند و دست ما را بگيرند و مثلاً به مقامى برسانند؛ البته از اين كه مشمول دعاهاى ايشان بوديم، خداى را شكر مى كنيم؛ كما اينكه الان هم از ادعيه ايشان بهره منديم؛ ولى شخصاً استفاده اى نبرديم. اينها مقاماتى است كه بنده و امثال بنده نمى توانيم به درستى تصور كنيم؛ ولى اولياى خدا به واقعيت آنها رسيده اند و كسانى كه ريگى در كفش نداشته باشند و از مجارى صحيح اطلاع پيدا كرده باشند، منكر اين مقامات نمى شوند.

از جمله كسانى كه در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شيخ عباس قوچانى، جانشين آقاى قاضى در مسايل عرفانى و معنوى بودند كه در نجف مشرف بودند و فرزند ايشان، حاج آقا محمود، الان نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك ارتش هستند. ايشان از پدرشان حاج شيخ عباس نقل مى كردند كه وقتى آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سن ايشان به بيست نرسيده بود (آن طور كه خاطرم هست تعبير ايشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه من به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه با ايشان داشتم اطلاع يافتم و ايشان از من عهد شرعى گرفتند كه تا زنده هستند جايى نقل نكنم (به نظرم همين مسأله موت اختيارى را مطرح مى كردند). وقتى در سن قبل از بيست سالگى به اين مقامات رسيده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف، مى توان حدس زد كه بايد به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشند.

همين روح پاك و بامعنويت باعث مى شود كه هر مؤمن پاك سرشتى كه ايشان را مى بيند مجذوب مى شود؛ مخصوصاً اگر حالات عبادى ايشان را ببيند و موفق شود در نماز ايشان شركت كند كه مايه بركات بسيار زيادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم اين زمان است كه اين گونه بندگانى در حضور ديگران عبادات را انجام مى دهند كه آنها هم ببينند چنين حالاتى هم وجود دارد و فكر نكنند همه خيالات است؛ البته اينها قطره اى از درياى كمالات آنها است كه شايد بيش از اين مجاز نباشند به ديگران ارائه دهند.

از ويژگى هاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى بسيار امساك دارند و كتوم هستند. بسيار كم اتفاق مى افتد طورى رفتار كنند و چيزى بگويند كه مخاطب متوجه شود و مطمئن شود كه امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزديكان ايشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ايشان گه گاه به نكاتى برخورده اند كه نشانه هاى قطعى بر اين است كه ايشان اطلاعات و قدرت هايى بيش از ديگران در اختيارشان است.

ما در درس، سعى مى كرديم چند دقيقه اى بيشتر مزاحم ايشان بشويم كه از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده كنيم. ايشان هم معمولاً پيش از درس به اتاق محل درس تشريف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلكه هميشه، به طور غير مستقيم نصيحت مى كردند. حديثى مى خواندند يا داستانى تاريخى از كسى نقل مى كردند؛ ولى مناسبت آن حديث و داستان تاريخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود كه گويى رفتار ما را بيان مى كنند يا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل يك حديث و ذكر تكه اى تاريخى آن را گوشزد مى كردند. همه دوستان هر كدام به مناسبتى اين چنين استنباطى داشتند؛ يعنى مى گفتند ايشان مطالبى مى گويند كه درست مى شود بر زندگى ما و مشكلى كه در زندگى داريم، تطبيق كرد و با ذكر اين داستان و حديث مشكل ما را حل مى كنند يا اگر قصور و اشتباهى داشتيم، تذكر مى دهند. اين روش ايشان در برخورد با ديگران براى تربيت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند اين كار را بكنيد يا نكنيد يا فلان كار را كرده ايد؛ بلكه با ذكر حديث و داستان، شخص را متوجه نقص كارش مى كردند و مقيد مى كردند كه خود را اصلاح كند.

مسأله ديگر تشرف ايشان به حرم حضرت معصومه(عليها السلام)است. بيش از 40 سال است كه ايشان را مى شناسم. برنامه ايشان اين بوده كه هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل يك برنامه روزانه داشتند كه هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوايل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى ديگر در حرم حضرت معصومه(عليها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ايشان اين بود كه پيش از غروب مى آمدند طرف هاى خيابان صفائيه و قدم مى زدند. آن وقت ها اين ساختمان ها و پارك و... نبود. از نزديك پل صفائيه به بعد، زمين مزروعى بود. مقدار زيادى از زمين هاى مزروعى مى گذشتيم تا به پل راه آهنى كه به كاشان مى رود، مى رسيديم و همه اينها زمين مزروعى بود. نزديك غروب تا اين جا پياده مى آمدند و بعد در اين زمين ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (يكى، دو نفر) كه علاقه مند بودند خدمت ايشان برسند با ايشان نماز مى خواندند و با اين كه در بيابان بود، حالت عجيبى در نمازشان داشتند. يكى از دوستان نقل مى كرد كه يك شب قبل از نماز، ايشان فرمودند: اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان ممكن است در حال عبادت چه لذت هايى ببرد هيچ گاه دنبال اين مسايل مادّى نمى رفتند.

مدت ها گذشت تا منزل كوچكى (همين جايى كه الان سكونت دارند) براى ايشان تهيه شد. قبلاً ايشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساكن بودند. در حدود سى و چند سال پيش منزل كوچكى خريدارى كردند كه دقيقاً نمى دانم از محل املاك و ارث پدرى ايشان بود يا كسى براى ايشان خريده بود. اين جا چون نزديك تر بودند بيشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ايشان مى رسيدند. بعد ايشان را دعوت كردند براى مسجد فاطميه و آن جا محل اجتماع كسانى بود كه علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده كنند. از آن زمان تاكنون بيش از سى سال است كه در مسجد فاطميه سه وقت نماز را برگزار مى كنند و بعداً درسشان را نيز به مسجد منتقل كردند. در حال حاضر ديد و بازديد و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گيرد؛ چون خانه ايشان ظرفيت زيادى ندارد. دو سه اتاق كوچك با همان گليم هاى قديمى كه از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعيت، منزل ايشان هيچ تغييرى نكرده است و جاى پذيرايى و ملاقات از بازديد كنندگان ندارند؛ به همين جهت است كه در اعياد هم كسانى كه بخواهند ايشان را زيارت كنند در همان مسجد فاطميه خدمت ايشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعيت از سوى ايشان به نظر من يكى از كرامات ايشان است؛ يعنى شرايط زندگى ايشان در سن هشتاد سالگى به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه ايشان زير بار چنين مسؤوليتى برود و كسانى كه ايشان را مى شناختند، هيچ وقت حدس نمى زدند كه ممكن است ايشان حاضر شوند پرچم مرجعيت را به دوش بكشند و مسؤوليت آن را قبول كنند. بدون شك جز احساس وظيفه متعينى چيز ديگرى باعث نشد كه اين مسؤوليت را بپذيرند و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگى و پارسايى، حجت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى كرد؛ بدون اين كه تغييرى در لباس، خوراك، مسكن و شرايط زندگى پيش آيد.

كسانى كه با ايشان معاشرت داشتند، گه گاه كرامات و امور خارق العاده اى از ايشان مشاهده مى كردند؛ هر چند ايشان هميشه سعى مى كردند طورى رفتار كنند كه معلوم نشود امر خارق العاده اى است. يكى از اين قضايا مربوط مى شود به ايامى كه حضرت امام(قدس سره) در تبعيد به سر مى بردند. آن موقع بسيارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذيت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى كردند و به محض اين كه كلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى كردند و مدت ها تبعيد و زندان برايشان در نظر مى گرفتند. يادم مى آيد در مدرسه منتظريه كه مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدريس مى كردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقيب بودند. ايشان را گرفتند و طبق قراين اين نگرانى وجود داشت كه ممكن است ايشان را خيلى اذيت كنند. همه ما خيلى نگران بوديم كه اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسايل داشته باشند، ممكن است خيلى ايشان را اذيت كنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم كه جريان اين است و ما خيلى نگران هستيم. ايشان تأملى كردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ايشان را براى من بياوريد؛ كه اين فرمايش ايشان اشاره اى به اين بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشكلى نخواهد بود. البته اين حرف را ممكن است هر كسى بگويد؛ ولى موقعيت طورى بود كه مژده اى براى ما بود و مطمئن بوديم كه ايشان چيزى مى دانند و مشكلى براى آقاى جنتى پيش نمى آيد. دليل ما از اين برداشت اين بود كه در مواردى براى اشخاص ديگر مى گفتيم دعا كنيد و ايشان چيزى نمى گفتند و بعد هم مى ديديم اين اشخاص به زودى آزاد نمى شوند.



نکته های عارفانه حضرت آیت الله بهجت (ره) در راستای عشق به امام زمان(عج)

         

ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:۱/۳۱۱]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:۱/۳۶۳]
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:۱/۳۶۴]
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:۲/۴۲۱]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:۲/۱۰۱]
آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:۲/۳۸]

روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:۱۱۵]
ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:۲۰۲]

شادی روح مرجع عالیقدر عالم تشیع حضرت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی فاتحه مع الصلوات



پيام تسليت رهبر انقلاب در پی درگذشت آيت‌الله بهجت (قدس الله نفسه الزكيه)

در پی ارتحال عالم ربانی، حضرت آیت الله بهجت - رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، درگذشت آن فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر را ضایعه ای جبران ناپذیر خواندند و این مصیبت سنگین را به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، علمای اعلام، مراجع عظام، خاندان مکرم و همه ارادتمندان آن بزرگوار تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح است:
               

                         

                                                 بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
۲۷/اردیبهشت/۱۳۸۸

۲۲/جمادی الاول/۱۴۳۰



احمدي نژاد در ژنو يک صفحه از سخنان حضرت امام را مطرح کرد

حاج سعيد قاسمي در جمع دانشجويان دانشگاه تهران گفت: بيشتر پيروزي ها توسط گردان هايي صورت مي گرفت که دانشجويان فرماندهي آن را بر عهده داشتند.
               دانشگاه تهران - 26/2/88
سردار سعيد قاسمي در همايش اعتلاي اسلام نابودي اسرائيل که به مناسبت سالروز نکبت اشغال فلسطين، توسط تشکل هاي دانشجويي در تالار شيخ انصاري دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد، با اشاره به  خاطراتي از رشادت هاي دانشجويان دانشگاه ها در جنگ ايران عليه عراق اشاره کرد و گفت: بيشتر پيروزي ها توسط گردان هايي صورت مي گرفت که دانشجويان فرماندهي آن را بر عهده داشتند.

سعيد قاسمي با بيان اين مطلب که نطفه حزب الله از اجداد شماها هستند وحماس نيز که مولود حزب الله است افزود : در جنگ ۲۲ روزه غزه و ۳۳ روزه لبنان فلسطيني ها و حزب الله تمام خانه و زندگيشان را از دست دادند و اگر ما براساس مانيفست حضرت امام (ره) حرکت کرده بوديم سنگرهاي کليدي در فلسطين ، افغانستان و ..را گرفته بوديم، اين درحالي است که ما براساس مانيفست حضرت امام حرکت نکرديم .

وي در ادامه به علاقه کشورهاي عربي و آسيايي به شخص رييس جمهور اشاره کرد و گفت: چرا رييس جمهوري که نه قد دارد نه قيافه ، آنقدر محبوب است؟ عرب ها در اصطلاح مي گويند احمدي نژاد براي خود رجلي است.

سردار قاسمي با ذکر خاطره اي گفت : روزي با شخصي مصري صحبت مي کردم که گفت اي کاش ما نيز کسي مثل احمدي نژاد داشتيم. آيا مي دانيد چرا شما عزيز هستيد؟ براي اينکه در مقابل کسي(آمريکا و استکبار ) رکوع نمي کنيد.

سردار قاسمي به کنفرانس دوربان ۲ اشاره کرد و گفت: برخي ها گفتند که سخنراني احمدي نژاد در اين کنفرانس باعث اين شده که جامعه جهاني عليه ما شود، و وجه ايران در نظام بين المللي از بين برود .

وي با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري گفت : به تعبير حضرت امام (ره) مسلمانان و اسلام چه زماني بين استکبار ، آمريکا و اسرائيل احترام و آبرو داشته که حال با اين سخنراني از بين برود ، شرافت داشته باشيد و کسي که مايع عزت و افتخار شما است را لکه دار نکنيد .

سردار قاسمي تصريح کرد : احمدي نژاد در اين کنفرانس فقط يک صفحه کپي از سخنان حضرت امام را گفت و هولوکاست را مطرح کرد که آن گونه کنفرانس بهم ريخت .بعضي از مغرضين با طرح چنين سئوال هايي به کينه ورزي با اسلام و جمهوري اسلامي دارند اينان کساني هستند که بيشتر به آمريکا باج مي دهند و راي خاکستري بيشتري نيز مي آورند .

                         

وي با اشاره به سخنان برخي که مي گويند اوباما براي تغييرات آمده است اشاره کرد و گفت : اينها چرت و پرت است،بعداز پرتاب لنگه کفش که صورت گرفت ان همه بوق کرنا شد و لي به قرارداد ننگيني که پس از آن منعقد شد کسي اشاره نکرد.

سردار قاسمي به روابط با آمريکا اشاره کرد و خطاب به کساني که خواهان ارتباط با آمريکا هستند گفت : اين راه حضرت امام نيست ، شما خسته شديد فکر مي کنيد بر سر منافع مشترک مي توانيد به توافق برسيد در صورتي که ماهيت عوض نمي شود ، آمريکا به انواع مختلف در حال سرمايه گذاري در ايران است که بايد مراقب بود . حال عده اي مي آيند با تفکرات روشنفکرانه مي خواهند ارتباط با آمريکا بگيرند جنگ ما جنگ اعتقادي است و تا مبارزه هست ما هستيم.

         بي‌محابا احمدي‌نژاد را به جرم احياي مانيفست امام(ره) مي‌کوبند

               در رابطه با همین مراسم در سایت خبری رجانیوز میخوانیم



خاتمی و موسوی هوا شدند!!!

خاتمی و موسوی هوا شدند

                                     خاتمي و موسوي توسط حاميانشان هوايي شدند !

             

جيگر تا حالا کجا بودي  ؟ به آقاي خاتمي سلام برسون بش بگو با پروژه تخريبي که براي احمدي نژاد

در پيش گرفتيد ما حتمي به شما راي ميديم نفس ...

                     مير حسين موسوي : مردمي بودن را بايد از احمدي نژاد ياد بگيريم

             

                          جو سيدي ما هم ، شما را فرا گرفته همه جا را سبز پوش کرديد ؟!

 

              

          برار بگذار سر مبارکت را ببوسم . سري که اين کلاه روش سوار بشه بوسيدنيه ناناز ...  



حداقل 100 تومان؟!!!

دانشگاه تهران 88.2.22



هشدار به یاران انقلاب !

ماهی برای ادامه حیات به آب نیاز دارد و اگر آن را از آب بیرون بیاوریم می میرد .آدمی برای زنده ماندن نیاز به هوای سالم دارد چنانچه اگر در مجاورت گازهای سمی قرار بگیرد می میرد . اصحاب غوغا نیز برای ادامه حیاتشان نیاز به فضاهای خاصی دارد .
این روزها در کشورمان که ایام انتخابات است بحث هایی در خصوص سرد بودن فضای انتخابات از ناحیه افرادی که پروژه هایی مثل پروژه اردیبهشت داغ را در ذهنشان می پرورانند ، مطرح می شود . برای آن ها بسیار مطلوب است که جلسات انتخاباتی نامزدها به طرح دعوا بین نامزدها و افراد و گروه ها بگذرد .آن ها از خدامي خواهند که در جلسات انتخاباتی مدام گروهي علیه گروهي دیگر حاضر و به نزاع و فحاشی نسبت به یکدیگر بپردازند . آن ها دوست دارند که جلسات انتخاباتی نامزدها به جای بیان فعالیتها و کارهای آن نامزد به طرح دعاوی بین جریان ها و گروه ها بگذرد و جالب اینکه دشمنان انقلاب هم همین را می خواهند که در کشور ایجاد اختلاف بشود .
چه بسا آن ها که در کشور به دنبال پروژه اردیبهشت داغ هستند می دانند ایجاد تفرقه می تواند باعث پیشبرد اهدافشان بشود .. در واقع این جور آدم ها به دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود هستند .
در این جا می توان به این سخن رهبر معظم انقلاب در چند سال پیش اشاره کرد که فرمودند :( 07/09/1381 )
" آن كسانى كه غوغا زيستند و اصلا در فضاى غوغا مى‌توانند زندگى كنند ،بدون فضاى غوغا زندگى برايشان مشكل است "
ماهیت غوغا سالاران این است که در فضای غبار آلود می توانند نفس بکشند .
این سخن رهبری که نزدیک به 6ماه پیش فرمودند :
از هم اکنون کشور را در فضای انتخاباتی قرار ندهید . الان زمان طرح بحث های انتخاباتی نیست .
و جالب اینکه از همان زمان و شاید از یک سال پیش بسیاری از اقدامات دولت از افتتاح پروژه ها و ... در روزنامه ها تیتر می خورد : افتتاح فلان پروژه در آستانه انتخابات ! .به عنوان مثال در دهه فجر که یکی از سنت ها جهت تقویت نظام در این دهه افتتاح پروژه های مختلف می باشد ، روزنامه ها و رسانه هایی که نمی دانیم و یا فرض می کنیم که نمی دانیم متعلق به کدام جریانات هستند مدام همینگونه تیتر می کردند. در همین قضیه به این نکته نیز باید اشاره کرد که یکی از پروژه هایی که آن ها شروع كرده اند این است که بین جریانات نظام از مسئولین تا احزاب و شخصیت های سیاسی ایجاد اختلاف بکنند . مثلاًدر بودجه سال 88 روزی روزنامه ای تیتر می زد که مجلس در برابر دولت عقب نشینی کرد و با طرح این مسائل مجلسی ها را علیه دولت تحریک می نمود و در این راستا تیتر های روزنامه ها زیاد است که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود :
یکی دیگر از اقدامات این اصحاب غوغا که از ماه ها قبل آنرا شروع کرده اند ،ایجاد دعوا در جبهه اصولگرایی است . آن ها امروز از آرامش نسبی موجود در فضای اصولگرایی ناراضی اند.آرزوی آنها این است که اصولگرایان با هم درگیر شوند .به عنوان مثال در روزنامه هایشان اینگونه تیتر می زنند:سناریوی عبور از احمدی نژاد، تصمیم جبهه اصولگرایی بر عدم حمایت از احمدی نژاد و... روز دیگر تیترهای دیگر ... !!!

به عبارتی اصحاب غوغا از زندگی در فضای آرام ترس دارند .آن ها می دانند که اگر فضای انتخابات و جامعه آرام باشد کار برایشان مشکل خواهد شد . به همین دلیل از مدتها قبل مطرح کرده اند که اگر نتیجه انتخابات آنچه که ما می خواهیم نشود ، انتخابات سلامت ندارد .از همین الان پروژه های گوناگونی اعم از مخدوش بودن نتیجه انتخابات و سلامت آن را در تریبون ها و رسانه هایشان مطرح می کنند و بایستی یاران انقلاب به این جریانات و غوغاسالاری ها توجه داشته و مراقب اختلاف کنی ها باشند .
مطلوب آنها این است که در جلسات مخالفانی پیدا بشوند که بر علیه آن مخالفان شعار مرگ بر دیکتاتور و یا درود بر مخالف من !سر بدهند که البته این دو جمله به ظاهر با هم متناقض اند ولی باید بدانیم که جمع نقیضین در عالم سیاست ممکن است!!!
باید توجه داشته باشیم که شادابی فضای انتخابات ممکن است البته نه با ایجاد اختلاف . شایان ذکر است که مقام معظم رهبری معتقدند که جریانات حامی نامزدها به جای پرداختن به دعوای با یکدیگر باید به بیان طرح ها و برنامه هایشان جهت پیشبرد اهداف نظام و رفع مشکلات مردم بپردازند . چیزی که به نظر می آید ،آنها این روزها آنرا نمی خواهند ،به نحوی که حتی اگر در جلسه ای اختلاف کوچکی ایجاد می شود آن اختلاف کوچک تبدیل به تیتر بزرگ روزنامه هایشان می گردد .
آنها به دنبال ایجاد چنین دعواهایی هستند و جالب اینکه این دعواها اختصاص به این روزها و ایام انتخابات ندارد . آنها از همان روز اولی که رئیس دولت جدید در انتخابات 84 مشخص شد برای ایجاد اینگونه دعواها تلاش کردند و چقدر جالب که این دولت سعی کرد که وارد بازی تعریف شده ای که آنها ایجاد کرده بودند نشود و در واقع رئیس و مجموعه این دولت سعی کردند که با یاد گرفتن این جمله تأکیدی رهبر معظم انقلاب در اولین دیدار با هیئت دولت عمل کنند و به عبارتی به جای اینکه وقت نظام و مسئولین و دولتمردان را مشغول این نزاع های سیاسی بر سر قدرت بکنند ،صرف خدمت رسانی به مردم نمایند . تا به حال هزاران تهمت به دولت و مسئولین آن زده اند و این را می خواستند که دولت در جهت پاسخ دادن به این تهمت ها برآید ولی دولتمردان سعی کرده اند که کار خودشان را انجام بدهند و کافی است که مردم به جای نگاه به این تیترها و حرفهای تخریبی به عملکرد دولت نگاه کنند .آنها می گویند که دولت به سفر استانی نرود ، چون کار انتخاباتی است و جالب این است که خودشان اقدامات انتخاباتیشان را بر خلاف قانون ماهها است که کلید زده اند و از سمت دیگر دولت نشان داده از همان سال اول شروع به کارش به این سفرها رفته و در حال حاضر نیز وعده 2 بار سفر به هر استان در طول دوره ریاست جمهوری اش را محقق می کند و تلاشش خدمت رسانی است و مثل برخی افراد دیگر در آستانه انتخابات به این کارها روی نیاورده !!!
جريان انقلاب و جريان دين و جريان اسلام صاحب منطق و صاحب حرف است و در مقابل غوغاگرى محكم ايستاده و در طول 30سال انقلاب ،هركس كه در اين صف‌آرايى توان ايستادگيش بيشتر بوده، بيشتر مورد تهاجم قرار گرفته است. رهبر معظم انقلاب در سالگرد 7تیر1387 به اقدامات این جریانات برانداز و مخالف انقلاب اینچنین اشاره می فرمایند :
" شما نگاه كنيد ببينيد در طول آن دو سال و اندى كه آن جريانهاى مخالف در اين كشور خيلى فعّال بودند، عليه چه كسانى توطئه كردند؛ عليه چه كسانى بدگويى كردند؛ با چه كسانى در عالم ذهنيّت و مباحثات و مجادلات بيشتر درافتادند؟ با كسانى بيشتر دشمنى مى‌كردند كه مى‌ديدند در عالم روشنگرىِ افكار مردم، اينها توان بيشترى دارند. بعضيها را با تهمت از ميدان خارج مى‌كردند؛ بعضيها را با تضعيف و اهانت از رو مى‌بردند؛ ليكن بعضى مثل شهيد بهشتى را نمى‌شد با اين چيزها از ميدان خارج كرد؛آن وقت به اين شيوه‌ى ترور متوسّل شدند و شهيد بهشتى و ديگران را در آن حادثه به شهادت رساندند. بعد هم مرحوم شهيد باهنر و شهيد رجايى و امثال اينها را شهيد كردند. اينها شهداى هويّت اصلىِ اسلامىِ نظامند؛ چون در مقابل دشمنان ايستادند. خون مطهّر آنها خيلى هم اثر كرد؛ انصافاً سالهاى متمادى مردم را بيدار و آگاه كرد؛ امروز هم الهام خودش را دارد.
البته آن انگيزه‌هاى دشمن، امروز هم هست؛ ديروز هم بود؛ فردا هم خواهد بود؛ دشمن كه بى‌كار نيست. آنچه مهمّ است، اين است كه جبهه‌ى اسلامى، جبهه‌ى دينى، جبهه‌ى انقلاب، جبهه‌ى امام - كه به آن جبهه‌ى خودى مى‌گوييم - ترفند دشمن را بشناسد؛ بداند كه دشمن چه مى‌كند و چه مى‌خواهد بكند و هدفش چيست. "



جزئیات جدید از مؤسسه خدیجه کبری و کلاهبرداری مدیر سابق دانشگاه آزاد+ تصاویر آشوبگری حامیان جاسبی

روند به آشوب کشیدن جلسات نقد مدیریت دانشگاه توسط تعدادی از چهره‌های ثابت و شناخته شده‌ایکه      

             

مأموریت ویژه برای برهم زدن این جلسات دارند، در دانشگاه امیرکبیر تهران نیز ادامه یافت و این افراد پس از آنکه نتوانستند با لگدپراکنی و ایجاد درگیری با عباس سلیمی‌نمین جلوی درب دانشگاه، از ورود وی به جلسه سخنرانی ممانعت کنند، با ورود به محل برنامه، از همان ابتدا شروع به اغتشاش کردند.

به گزارش رجانیوز، حامیان جاسبی از همان ابتدای برنامه با فریاد و استفاده از کلمات رکیک و ایجاد درگیری‌های فیزیکی قصد ساکت کردن علیرضا زاکانی و عباس سلیمی‌نمین را داشتند که با این حال، این دو منتقد جاسبی باز هم برخی اسناد خود از تخلفات وی را اعلام کردند.

اما این نشست پس از اغتشاش و هياهوهاي مكرر برخي از منتسبين به دانشگاه آزاد ناتمام ماند.

به گزارش فارس، پس از اينكه امكان تداوم اين نشست مقدور نشد برگزار كنندگان جلسه مجبور به نيمه تمام گذاشتن آن شدند و سپس سليمي نمين نيز اين جلسه را ترك كرد.

دانشجويان خواهان بررسي اتهامات مديريت دانشگاه آزاد با شعار «سليمي سليمي؛ حمايتت مي‌كنيم» وي را براي خروج از محل برگزاري اين نشست همراهي كردند.

در این برنامه با عنوان بازخواني يك پرونده بعد از يك سال و با موضوع رسيدگي به اتهامات مديريت دانشگاه آزاد برگزار شد، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي گفت: جاسبي 2 ملك 2 هزار متري متعلق بازنشستگان كشوري را تصاحب كرده و اين2 ملك را به نام مؤسسه خديجه كبري زده كه هيئت رئيسه آن جاسبي و خانمش و خواهر خانمش هستند.

عليرضا زاكاني اظهار داشت: بعد از ابلاغ پيام 8 ماده‌اي مقام معظم رهبري در خصوص مبارزه سران سه قوه با مفاسد اقتصادي از مسئولان كشور خواسته شده بود كه بي‌اغماض با مفاسد اقتصادي برخورد شود.

نماينده مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اينكه در طول اين 8 سال جسته و گريخته با مفاسد اقتصادي مبارزه شد، تأكيد كرد: ولي همچنان مبارزه سازمان يافته‌اي با مفاسد اقتصادي در كشور انجام نمي‌شود.

زاكاني افزود: ما به واسطه اعتقاد خويش به بيان مفاسدي كه جاسبي با نام دانشگاه آزاد انجام مي‌دهد مي‌پردازيم و بايد حقيقت را پاس بداريم و بيان كنيم و البته هزينه اين حقيقت گويي را نيز مي‌دهيم.

زاكاني اضافه كرد: در زمان فعلي حقيقت ذبح شده ولي ما از خود هزينه مي‌كنيم و هر اتفاقي كه براي ما بيفتد افتخار ماست.

وي در بخشي از سخنانش با اشاره ملاقات دو هفته‌ پيش خود با وزير رفاه گفت: در اين ديدار از وي درباره مسائل مربوط به 2 ملك سوال كردم، چرا كه مدعي هستيم كه در دانشگاه آزاد يك سري مفسده‌هايي شكل گرفته و عده‌اي نيز در دستگاه‌هاي اجرايي، تقنيني و قضائي وام‌دار شده‌اند تا پاسدار منافع جاسبي باشند.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه براي ادعاهايي كه در مورد تخلفات جاسبي داريم، اسناد مختلفي را عرضه كرده‌ايم، خاطرنشان كرد: دانشگاه آزاد 2 ملك را به واسطه توافقنامه‌اي با سازمان بازنشستگي كشور كه زير آن را عبدالله جاسبي امضا كرده، خريداري كرده است، بدين صورت كه اين دو ملكي كه نزديك به 2 هزار متر مربع مساحت دارد را در سال 68 از مسئول بازنشستگي كل كشور خريداري كرده اما تعهداتش را نيز انجام نداده است در حالي كه اين توافقنامه خلاف تمام قوانين آن روز كشور است.

            

زاكاني ادامه داد: در سال 74 آقاي جاسبي طي نامه‌اي به مسئول جديد سازمان بازنشستگي كل كشور به وي مي‌گويد كه بياييد تا بيع‌نامه بنويسيم كه آن مسئول نيز هيچ وقت حاضر نشده چنين اقدامي انجام دهد اما به واسطه برخي ارتباطات، در سال 83 دادگاه به نفع جاسبي رأي داده و اين2 ملك را به نام مؤسسه خديجه كبري زدند و جالب آنكه هيچ پولي بابت آن پرداخت نشده بود.

وي تصريح كرد: اين ملك‌ها متعلق به 979 هزار بازنشسته كشوري است كه با ناحق در اختيار مؤسسه خديجه كبري قرار گرفته كه هيئت رئيسه آن جاسبي و خانمش و خواهر خانمش هستند.

زاكاني در ادامه اظهار داشت: تمام حرف‌هايي كه من مي‌زنم و تخلفاتي كه به آن اشاره مي‌كنم با سند است ولي متأسفانه هيچگاه فردي با سند پاسخ اين اتهامات را نداده و فقط با هوچي‌گري مي‌خواهند فضا را مسموم كنند.

زاكاني با بيان اينكه ما مدارك تعدادي از تخلفات دانشگاه آزاد را با مدارك به دادگاه نيز تحويل داده‌ايم تصريح كرد: وظيفه ما حق‌گويي در برابر تخلفاتي است كه توسط دانشگاه آزاد صورت گرفته و بايد با توجه به سخنان مقام معظم رهبري و تأكيد ايشان بر مبارزه با مفاسد اقتصادي ما به عنوان مسلمانان حق داريم كه به تخلفات اشاره كنيم كه اين بيان تخلفات جهاد در حق ملت است و دوري از آن عدول از حدود اسلامي است.

وي در ادامه با اشاره به جريان تصرف ملك هادوي و تخلفات صورت گرفته از سوي مديريت دانشگاه آزاد در تصرف ملك وي به تشريح نحوه تصرف ملك هادوي از سوي جاسبي پرداخت.

نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اينكه خدا كند اشتباه كرده باشيم اما بدبختي آنجاست كه اين چيزها اشتباه نيست و ما مدارك آن را در اختيار داريم، ادامه داد: در تاريخ 11 شهريور 1376 يك كارشناس رسمي براي رسيدگي به شكايت هادوي از دانشگاه آزاد رفته و در گزارش خود نوشته است كه دانشگاه آزاد مقدار 7/69899 متر مربع از اراضي هادوي را تصاحب كرده است. اما شعبه 1210 گفته است كه اين گزارش را قبول ندارم لذا 3 نفر را مأمور مي‌كند كه به اين موضوع رسيدگي كنند و اين 3 نفر پس از رسيدگي در تاريخ 12 مرداد 80 اعلام مي‌كنند كه دانشگاه آزاد متخلف نيست! در پي اين مسائل هادوي مجددا شكايت مي‌كند و بر اساس آن آقاي كريمي‌راد وزير فقيد دادگستري 5 كارشناس را مأمور رسيدگي مي‌كند كه عين گزارش كريمي‌راد حاكي از آن است كه آقاي مهندس علي‌اكبر.پ يعني يكي از 3 كارشناس مذكور اصولات فاقد صلاحيت امور ثبتي است.

زاكاني ادامه داد: در گزارش كريمي‌راد همچنين آمده است كه هيأت 3 نفره بدون توجه به نقشه تحديد حدود كه داراي متراژ بوده، عدم تجاوز را اعلام كرده‌اند در حالي كه تجاوز دانشگاه آزاد به زمين‌هاي هادوي محرز است.

وي با تأكيد بر اينكه در دستگاه قضائي نيز عناصر پاكدامني هستند كه دلشان از توافقات پشت‌پرده خون است، خاطرنشان كرد: بر اين اساس دو نفر ديگر از آن هيأت 3 نفره نيز در دادگاه بدوي محكوم شدند.

نماينده مردم تهران در مجلس همچنين گفت: در ادامه اين ماجرا يك نفر ديگر مآمور رسيدگي به اين موضوع مي‌شود كه وي نيز رأي 5 كارشناس آخر را تأئيد كرده و مي‌گويد كه تجاوز به زمين‌هاي هادوي صورت گرفته است، اما با اين حال دادگاه گفته كه رأي همان رأي سابق است كه به خاطر صورت جلسه سران سه قوه در سال 67 سال صادر شده در حالي كه بررسي‌ها نشان داد كه مراد از آن صورت جلسه، صورت جلسه كميسيون ماده 5 شهرداري است.

زاكاني در ادامه سخنان خود به بيان خاطره‌اي به نقل از قاليباف در خصوص زمين‌هاي هادوي پرداخت و گفت: آقاي قاليباف مي‌گفت كه شنيدم در زمين‌هاي ياد شده افراد را كتك مي‌زنند لذا به رئيس كلانتري محل گفتم كه اين مسئله را بررسي كند اما او گفت كه هيچ خبري نيست. لذا خودم رفتم كه ببينيم چه خبر است كه در اين بين از قوه قضائيه زنگ زدند كه كجا مي‌روي؟ تو حق نداري بروي! اما من رفتم و ديدم كه اين اتفاقاتي كه مي‌گفتند صورت مي‌گيرد و افراد را كتك مي‌زنند و بعد كه بررسي كردم ديدم كه مسئول كلانتري آنجا 2 ملك ويلايي رشوه گرفته است.

زاكاني در بخش ديگري از سخنانش در پاسخ به سوال يكي از حاميان دانشگاه آزاد كه مي‌گفت چرا مدارك را به مراكز قضايي تحويل نمي‌دهيد، گفت: ما بسياري از مدارك خود را به مجامع قضايي تحويل داده‌ايم ولي به دليل حمايت بعضي از افراد حاضر در مجامع قضايي از جاسبي حمايت كرده و اجازه رسيدگي به تخلفات وي را ندادند.

زاكاني با اشاره به فعاليت جاسبي و به دست گرفتن رسانه توسط وي و استفاده از آن براي منحرف كردن افكار عمومي گفت: متأسفانه اين افراد با دست گرفتن تريبون حرف خود را مي‌خواهند، حق جلوه دهند.

زاكاني تأكيد كرد: چند روز دنيا ارزش هزينه كردن خود براي حمايت از تخلفات ديگري را ندارد و اگر شما معتقديد اين حرف‌ها حق است حرف شما حق است پس پاسخ اين حرف‌هاي ما را بدهيد و ملك اين همه بازنشسته را به آنها بازگردانيد.

زاكاني در پاسخ به سوال يكي از مدعيان دانشگاه آزاد كه در مورد مدرك زاكاني سوال كرده بود پاسخ داد مگر در پزشكي ليسانس وجود دارد و ادعاي جلالي نيز راجع به دكتري تخصصي بنده كه در رشته كودكان قبول شدم و در رشته اورولوژي و پزشكي هسته‌اي ادامه تحصيل دادم بايد بگويم كه آن ابتدا با مطالعه اندكي تفاوت ميان رشته اورولوژي و پزشكي هسته‌اي را متوجه شدم و بعد در مورد مدرك من شبهه وارد كنند.

وي همچنين بعد از سخنان يكي از حاميان دانشگاه آزاد كه خود را فردي جانباز معرفي كرده بود اظهار داشت: وضعيت قبلي افراد ملاك نيست بلكه به گفته امام وضعيت فعلي افراد نيز ملاك است.

در ادامه این برنامه، مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران گفت: رئيس سابق دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد كه از حمايت جاسبي برخوردار بود به اتهام 200ميليارد تومان كلاهبرداري دستگير شده است.

عباس سليمي‌نمين گفت: اسناد و مدارك گواه بر اين است كه جاسبي با سوء‌استفاده از دانشگاه آزاد و به نام اين دانشگاه، ملك‌هايي را براي خود و همسرش غصب كرده است.

بر اساس اين گزارش، اين گفته سليمي‌نمين با تشويق دانشجويان حاضر در سالن همراه شد و در اين بين يكي از هواداران جاسبي فريادكشان به سمت سليمي‌نمين رفت كه با ممانعت دانشجويان روبرو شد.

وي افزود: بحثي دو هفته پيش رسانه‌اي شد مبني بر اينكه سعيد نجفي كه از ابتداي تاسيس دانشگاه آزاد تا سال 78 رئيس دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد بوده به جرم اختلاس 12 ميليارد تومان دستگير شده است كه اين شخص يكي از دستياران آشكار جاسبي بوده است.

مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با بيان اينكه نجفي ابتدا خلع لباس شد اما با تلاش جاسبي از زندان آزاد شد تصريح كرد: بعد از آن نجفي به عنوان يكي از عناصر پشت پرده اقتصادي جاسبي تبديل شد و در سال گذشته نيز توانست با كمك جاسبي 200 ميليارد تومان را تحت عنوان سرمايه‌گذاري دريافت كند.

سليمي نمين در ادامه با بيان اينكه جاسبي در حياط خلوتي كه بوجود آورده، بنام دانشگاه آزاد هركاري را انجام مي‌دهد ادامه داد: جاسبي در نامه‌اي كه در تاريخ 3/2/88 در روزنامه ايران منتشر شد مدعي شده كه نجفي را نمي‌شناسم. در صورتي كه اين شخص نزديك به دو دهه رئيس دفتر فرهنگ دانشگاه آزاد بوده است.

بنابراين گزارش فردي كه خود را جانباز معرفي كرده بود پس از شنيدن سخنان سليمي نمين شعار مرگ بر منافق را سر داد كه با واكنش دانشجويان روبرو شد.

سليمي نمين پس از پايان شعار دادن اين فرد خطاب به دانشجويان گفت: اينها افراد خاصي هستند كه شما بهتر مي‌شناسيد.
وي ادامه داد:‌ سعيد نجفي زماني روحاني بوده اما اين به اين معني نيست كه هر زمان از تخلفات وي سخن مي‌گوئيم بگوئيم كه او يك روحاني بوده است.

سليمي نمين با بيان اينكه متاسفانه اين عنصر متخلف نه تنها از جاسبي دور نشد، بلكه براي رسيدن جاسبي به اهداف خود به خدمت جاسبي درآمد گفت: در تصاويري كه در روزنامه ايران چاپ شده بود نجفي در كنار جاسبي و در جلسه‌اي كه در دبي براي جلب ايرانيان براي سرمايه‌گذاري برگزار شده بود قرار داشت.

وي افزود: جاسبي در واكنش به اين مسئله گفته بود كه براي بازديد از دانشگاه آزاد دبي به آنجا رفته بود و از وي براي شركت در آن جلسه دعوت شده بود. كه به گفته وي پس از صبحت با سفير ايران در امارات در اين جلسه شركت كرده بود اما اين درحالي است كه جاسبي يكي از سخنرانان اصلي آن جلسه بوده است.

اين گفته سليمي نمين نيز با تشويق دانشجويان همراه شد.

مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران در ادامه گفت:‌ جاسبي ديگر نمي‌تواند با باندي كه راه انداخته و با تخلفات متعدد خود قدرت اقتصادي را در كشور رقم بزند و اموال مردم را از طرق مردم در اختيار خود قرار دهد.

سليمي نمين با بيان اينكه برخي افراد مدعي جانبازي هستند، اما يك جانباز قطعاً از عنصر متخلف دفاع نمي‌كنند، افزود: متاسفانه چنين آدم‌هايي تلاش دارند تا جلوي برخورد با متخلف را بگيرند و فكر مي‌كنند كه اگر من را منافق صدا بزنند من ديگر حرف نمي‌زنم.

وي به جلسه سخنراني خود در دانشگاه تهران اشاره كرد و ادامه داد: يكي از همين آدم‌هاي جاسبي در دانشگاه تهران به من گفت كه خانم شما منافق است، اما وقتي كه از او نام همسرم را پرسيدم وي حرفي براي گفتن نداشت فقط گفت كه همسر شما با رجوي در سال 67 در پاكستان گفتگوي تلفني انجام داده است.

سليمي نمين به اظهارات يكي از هواداران جاسبي كه گفته بود زاكاني بدون گرفتن ليسانس، دكترا گرفته است اشاره كرد و گفت: آقاي زاكاني گفتند كه رشته پزشكي ليسانس ندارد اما من مي‌گويم كه همه اين‌كارها در دانشگاه آزاد و توسط جاسبي شدني است.

اين گفته با تشويق دانشجويان همراه شد و هواداران جاسبي با برهم زدن نظم جلسه از ادامه سخنراني سليمي نمين جلوگيري كردند.

به گزارش فارس، در ادامه اين جلسه، مجري برنامه با توجه به درگيري‌هاي ايجاد شده و اخلال برخي از هواداران جاسبي در اين برنامه، اعلام كرد كه ادامه مراسم مذكور ممكن نيست.

در پي اعلام ختم اين مراسم از سوي مجريان برنامه، برخي هواداران جاسبي شعار مرگ بر سليمي‌نمين سر مي‌دادند اما دانشجويان حاضر در جلسه با شعارهاي «سليمي‌سليمي‌، حمايتت مي‌كنيم» و «نوچه‌هاي جاسبي، خدانگهدارتان» سليمي‌نمين را از ميان جمعيت مشايعت كردند.

تصاويرآشوبگري حاميان جاسبي (عکس از علي مختاري)

              

              

             

              

             

             



حاشيه‌هاي دو مراسم در بهشت زهرای تهران

                                                     این شهدا و آن شهدا

یاسین حکیمی: صبح روز جمعه 11 ارديبهشت، در بهشت زهراي تهران دو مراسم بزرگداشت بطور همزمان و به فاصله چند قطعه از يكديگر برگزار گرديد.

دو مراسم بزرگداشت كه با بررسی نوع و نحوه برگزاریشان و مقايسه آنها با هم مي تواند نتایج جالبی داشته باشد.

يكي از اين مراسم‌ها، بزرگداشت سالگرد شهادت فرمانده رشيد سپاه اسلام و مؤسس تيپ سيدالشهداء شهيد حاج «محسن وزوائي» در قطعه 26 گلزار شهدا بود. هم او كه در اولين روز از مرحله يكم عمليات غروز آفرين و تاريخي «الی بيت المقدس» به درجه رفیع شهادت نائل آمد. كمي آن سوتر در قطعه 29 نيز مراسم ديگري در همان زمان در حال انجام بود. گرامي داشت سالگرد شهادت برادران پورزند معروف به پهلوانان شهيد، شهدايي متعلق به خانواده كشتي ايران. برادراني كه در همين تاريخ طي بمباران و يا موشك باران تهران توسط رژيم بعث عراق به شهادت رسيدند.

اما آنچه موجب شد تا راقم اين سطور قلم بدست گيرد و اين چند سطر را قلمي نمايد نه متن كه حواشي معنادار و در عين حال تأسف آور و دردناك اين دو بزرگداشت بود.

نخست به برنامه سالگرد شهادت شهيد وزوائي مي پردازم.این مراسم در قطعه 26 انجام شد، همان قطعه‌اي كه محسن وزوائي و ديگر شهداي عملیات های سال 61 خاصه عمليات های فتح المبين و بيت المقدس را در خود جاي داده است. عجيب آنكه براي بزرگداشت اين سردار رشيد سپاه اسلام نه اطلاع رساني درستی صورت پذيرفته بود و نه هيچ يك از نهادهاي فرهنگي و تبليغي ذی ربط در جهت هرچه باشكوه تر برگزار شدن آن مشاركت نموده بودند. اين مراسم تنها به همت تني چند از دانشجويان صنعتي شريف و خانواده محترم شهيد و درعين حال بسيار ساده و بي آلايش برگزار شد. تمام تشريفات مراسم عبارت بود از دو قطعه موكت، يك سيستم صوتي شارژي كه در زير آفتاب مطبوع صبح جمعه صفاي خاصي يافته بود. حاضرين مراسم كه حداكثر فراتر از چهل نفر نمي شدند دوستاني بودند كه بوسيله SMS و از طريق تماس‌هاي تلفن همراه يكديگر از برنامه مطلع شده و در آنجا حاضر شده بودند و اغلب نیز از جمله همرزمان ، دوستان و دوستداران آن شهید بزرگوار بودند.

سخنرانان اين برنامه هم عبارت بودند از دو تن از همرزمان و دوستان نزديك آن شهيد بزرگوار. حاج «مرتضي مسعودي» و سردار حاج «سعيد قاسمي». اولين سخنران حاج مرتضي مسعودي بود. فرمانده گردان مقداد در عملیات الی بیت المقدس که تحت فرماندهی محسن وزوائی در محور عملیاتی محرم قرار داشت. وي تنها به بيان بخشي از خاطرات خود از آن شهيد بزرگوار در عمليات فتح المبين و بيت المقدس و رشادتها و دلاوریهای وزوائی اشاره كرد. پس از حاج مرتضي مسعودي نوبت به حاج سعيد قاسمي رسيد تا در اين باره نكاتي را به عرض حاضرين برساند.

فرمانده اطلاعات و عمليات تيپ 27 حضرت محمد رسول ا... (ص) در عمليات بيت المقدس سخنان خود را با ارائه يك بيوگرافي كوتاه از زندگي وزوائي آغاز كرد و در اين باره نكات ذيل را مطرح نمود:« شهيد وزوائي متولد 1339 بود. يعني اينكه اين شهيد بزرگوار در هنگام شهادت تنها 22 سال بيشتر از عمر پر بركتش نمي گذشت. دانشجوي نخبه اي كه رتبه 3 كنكور رياضي – فيزيك بود كه در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف مشغول به تحصيل شد، محسن بعلت نخبگي و نبوغي كه داشت در همان مقطع توانست به زبان انگليسي مسلط شود و به راحتي به اين زبان تكلم كند كه بعدها در جريان تسخير لانه جاسوسي بسيار به كار او آمد.

محسن جزو هسته اوليه و اصلي دانشجويان تسخير كننده لانه جاسوسي (كه بعدها به دانشجويان مسلمان پيرو خط امام (ره) معروف شدند) و در زمره سرداران اين فتح بزرگ بود كه پس از اشغال لانه سمت سخنگوئي اين دانشجويان را در كنار دو سه تن ديگر چون آقاي شيخ الاسلام بر عهده داشت. رسانه‌هاي غربي هر وقت تصوير محسن را به عنوان سنخگوي پخش مي كردند زير آن مي نوشتند "سخنگوي خشمگين دانشجويان خميني" و اينگونه خشم خود را از محسن و فرزندان امام (ره) نشان مي داند و در مقابل محسن مي خنديد و مي گفت اصلاً به قيافه من مي خورد كه خشمگين باشم!

همه مي دانيم كه فتح لانه چه بلائي بر سر آمريكا آورد. اين اتفاق كه امام به آن لقب انقلاب دوم دادند آمريكا را دچار بزرگترين تحقير تاريخي كرد. تحقيري كه ابر قدرت غرب به خواب هم نمي ديد. اما محسن و بچه‌ها كاری كردند كه هیمنه پوشالين آمریکا به يكباره فرو ريخت و دنيا را تكان داد و قلب امام را شاد كرد و پس از 444 روز نگهداري جاسوسان آمريكائي در ايران در نهايت دولت مستكبر آمريكا مجبور شد تن به مذاكره بسپارد و به قرارداد عزتمند الجزاير تن دهد و تعهداتي به ايران بسپارد كه براستي براي آمريكا جز سرشكستگي نصیبی نداشت. تازه اينها جداي از شكست نظامي آمريكا در صحراي طبس و تحقق معجزه الهي در آن جا بود. معجزه‌اي كه به كابوس آمريكا بدل شد و در نهايت سبب بركناري كارتر و تحقير وي شد. قهرمان اين حماسه محسن بود و ديگر شهيدان دانشجويان پيرو خط امام (ره) چون شهيد حسين علم الهدي، مهدي رجب بيگي، عباس وراميني و ...

اما متأسفانه بعدها ديديم برخي از آن دانشجويان سابقاً پيرو خط امام (ره) بعد از آنكه جناح سياسي شان در ايران قدرت را بدست گرفت و خودشان نيز به مرور زمان حال و هوايشان عوض شده بود از غرور و نخوت پر شدند و گمان كردند كه حالا ديگر دوره انقلابیگري به سر آمده و دوره، دوره گفتگو و مذاكره و تنش زدائی با گرگ است و براي اينكه خودشان را مطرح كنند ابراز ندامت كردند و حتي با گروگان های سابق آمريكايي مذاكره كردند و از آنها معذرت خواهي نمودند. وقتي تصاوير اين مذاكره را مي ديدم به ياد آن سخن تكان دهنده محسن افتادم كه به ما گفت:« وقتي از ديوار سفارت بالا رفتم و بر روي آن ايستادم به دلم الهام شد يا ما از بالاي اين ديوار پر می کشیم و به بهشت پرواز مي کنيم و يا از روي آن با مخ به قعر جهنم سقوط مي كنيم.»

اين همرزم شهيد وزوايي سپس چنين ادامه داد:« با شروع جنگ تحميلي، محسن وزوائي به غرب كشور عزيمت نمود و تحت نظر سردار معظم و پيرو مراد دلهاي تمام بچه‌هاي رزمنده و پاسدار غرب كشور حاج محمد بروجردي (فرمانده سپاه منطقه 7 غرب كشور) پس از زمين گير كردن دشمن در جبهه مياني قصر شيرين و سرپل ذهاب، در محور بازي دراز به همراه دوستان خود شهيد غلامعلي پيچك (فرمانده عمليات سپاه منطقه 7 غرب كشور)، شهيد حاجي بابا، شهيد عليرضا موحد دانش و شهيد شيرودي طرح عمليات تصرف ارتفاعات 1100 و 1150 بازي دراز را طراحي نمودند كه در عمليات معروف به بازي دراز اول در ارديبهشت 1360 به مرحله انجام رسيد و در كمال ناباوري علاوه بر تسخير اين ارتفاعات به اسارت 1200 تن از كماندوهاي نيرو مخصوص ارتش بعث منجر شد. در عمليات بازي دراز دوم كه يك هفته پس از شهادت رجائي و باهنر انجام شد و با اينكه محسن بشدت از ناحيه فك و دست مجروح شد و پس از يك هفته نبرد سنگين حين تصرف قله 1150 تلفات زيادي بر دشمن وارد نمود. در همين عمليات بود كه پس از آنكه فشار دشمن از طريق آتش توپخانه و آتشباري هلي كوپترهاي توپدار عراقي شدت گرفت، محسن از بچه‌ها خواست تا با هم سوره فيل را بخوانند. هنوز سوره به اتمام نرسيده بود كه به ناگاه بچه‌ها با چشم خود ديدند كه دو هلي‌كوپتر توپدار عراقي با يكديگر برخورد كردند و در آسمان قطعه قطعه شدند.»

سعيد قاسمي در ادامه سوابق وزوائي را چنين بر شمرد: «پس از تأسيس تیپ محمد رسول ا... (ص) در جنوب توسط حاج احمد متوسليان، حاج ابراهيم همت و حاح محمد شهبازي و استقرار آن در پادگان دوكوهه، محسن وزوائي بهمراه جمعي از بچه‌هاي تهران به دوكوهه آمد و به دستور حاج احمد گردان حبيب بن مظاهر را زير نظر تيپ تأسيس كرد. گرداني كه در عمليات فتح المبين جزو گردانهاي پيشتاز و حماسه آفرين تيپ حضرت رسول (ص) بود.این همان گردانی بود که پس از تصرف محور امامزاده عباس وقتی حاج احمد به آنجا رسید با در آغوش کشیدن محسن گفت «این همان گردانی است که من می خواستم». وزوائي در فتح المبين به اتفاق حاج احمد با شناسائي عالي ای كه از عقبه دشمن انجام دادند موفق به تصرف توپخانه علي گره زد عراق در عمق 25 كيلومتري مواضع دشمن شدند و توانستند بيش از 11000 اسير بگيرند. در اين عمليات بنابر اعتراف اسراي عراقي اگر محسن دو ساعت زودتر موفق به تصرف مواضع دشمن شده بود مي توانست صدام حسين را به اسارت درآورد.در اين شب پس از آنكه محسن مسيرحركت را گم مي كند با جدا شدن از گردان و اقامه دو ركعت نماز و استغاثه و تضرع به درگاه خداوند و توسل به حضرت زهرا (س) توانست مسير خود را باز يابدکه این خود حاکی از مقام و مرتبه بالی عرفانی و معنوی وی دارد.

اشاره به كارنامه درخشان محسن وزوائي در عمليات بيت المقدس فراز ديگر سخنان سردار قاسمي بود:« در عمليات بيت المقدس با وجود آنكه حاج «داود كريمي» فرمانده سپاه منطقه 10 تهران به محسن حكم فرماندهي و تأسيس تيپ «سيد الشهدا» (ع) را داده بود، محسن وزوائي به درخواست حاج احمد پا بر نفس خود گذاشت و با پشت كردن به حب جاه و مقام ،از تأسيس اين تيپ در آن مقطع صرف نظر كرد و با ادغام در تيپ محمد رسول‌الله (ص) فرماندهي محور محرم يكي از دو محور عملياتي تيپ را بر عهده گرفت و به نظر من راز شهادت محسن را باید در رمز این حرکت جست. محور محرم در كنار محور سلمان، محوز آزادسازي جاده اهواز – خرمشهر تيپ حضرت رسول در عمليات بيت المقدس بود.

در اين عمليات اگر نبود پايمردي و رشادت محسن وزوائي و حسين قجه‌اي و ساير نيروهاي محسن كه بعنوان مسئول محور آزادسازي جاده اهواز- خرمشهر در ايستگاه حسينيه و در شرايطي كه يگانهای دیگر هیچکدام موفق به گرفتن اهداف خود نشده بودند، می رفت تا عملیات بیت المقدس به عدم الفتح بیانجامد. بچه‌هاي احمد متوسليان و خاصه محسن با چنگ و دندان در زير حجم انبوهي از آتش تانك و توپخانه دشمن مقاومت كردند تا اینکه مجروح شد اما توانستند محور جاده اهواز- خرمشهر را حفظ کنند.محسن در همان حال كه بشدت مجروح شده بود بهدوستان خود مي گويد مرا به گونه‌اي به عقب ببريد كه در روحيه بچه‌ها تأثير نگذارد.»

پس از بيان كارنامه درخشان عملياتي سردار رشيد اسلام حاج محسن وزوائي، مهندس قاسمي گله‌هايي را نيز مطرح كرد:« واقعاً آيا جا نداشت براي چنين فرمانده رشيدي كه جزو چهره‌هاي درخشان صفحات نوراني انقلاب و جنگ چون انقلاب دوم، فتح بازي دراز و شكست سنگين دشمن در فتح المبين و آزاد سازي خرمشهر است، مراسمي در خور و شايسته برگزار و نهادهاي فرهنگي و تبليغي خاصه در امر دفاغ مقدس سالگرد شهادت ايشان را در شأن مقام اين شهيد برگزار نمايند؟ آيا براستي اين توقع از همرزمان اين شهيد و فرماندهان ارشد جنگ، خاصه فرماندهان سپاهي نمي رود كه در اين مراسم حضور مي يافتند و ياد و نام دوست و همرزم ديروزشان را زنده مي كردند. واقعاً حاج محسن وزوائي اين سرباز رشيد خميني و ولايت شايستگي حداقل تكريم و سپاس را نداشت؟ به راستي چه كساني مقصرند و سهل انگاري و بي توجهي دوستان و همرزمان شهيدان تا كي؟پس این فرماندهان ارشد ما در زمان جنگ که امروز سردار شده اند کجا هستند و چرا اینجا نیستند تا از محسن تقدیر کنند. حتما" باید یک مراسم رسمی در تالار وزارت کشور با تشریفات عالی برگزار شود و از این عزیزان دعوت رسمی شود تا تشریف بیاورند؟»

همرزم شهيد همت در پايان سخنان خود را با اين جملات به پايان رسانيد:« محسن وزوائي و ديگر شهدا وقتی كه خود در شب‌هاي عمليات راه را گم می كردند با استغاثه به درگاه خداوند و توسل به حضرت فاطمه (س) راهرا پيدا مي كردند انشاءا... که نمي پسندند كه اين جمع حاضر و پيروان صديق شان و نسل جوان امروز سرگشته و گم راه و راه گم كرده باشند. اگر آنها ناظرند و شاهدند و حاضر، قطعاً برما منت مي نهند و دست ما را هم مي گيرند و بدا به حال ما اگر آنان را به فراموشي سپاريم و در پيچ و خم زندگي دنيا غرق شويم.یادی کنیم از آفا سید مرتضای آوینی و با این دعای او برنامه را تمام کنیم که :ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای،دستی برار و ما قبرستان نشینان را از این منجلاب بیرون کش.»

اما كمي آن سوتر از قطعه 26، در قطعه 29 و درست در بالاسر مدفن سيد شهيدان اهل قلم،شهید آوینی و درست در همان زماني كه سردار قاسمي سخن می گفت ،مراسم بزرگداشت برادران شهيد پوزند در حال انجام بود. برنامه‌اي كه شهرداري تهران به مديريت سردار قاليباف و سازمان ورزش شهرداري تهران به رياست سردار آجرلو و همچنين فدراسيون هاي ورزشي كشور خاصه فدراسيون كشتي براي هرچه با شكوه تر و با عظمت تر برگزار شدن آن سنگ تمام گذاشته بودند.

در اين ميان ذكر حواشي اين برنامه قابل تأمل به نظر مي رسد:

براي اين مراسم، يك جايگاه موقت براي مدعوين ايجاد شده بود كه با يك حساب سرانگشتي مي شد فهميد كه حداقل چيزي حدود 25 ميليون تومان براي آن هزينه شده است.

دعوت از يكي از مجري‌هاي تلويزيوني براي اجراي اين برنامه.

اهداء دسته گل‌هايي به بيش از يكصد قطعه گل كه قطعاً قيمت هر يك از آنها حداقل چند صد هزار تومان بالغ مي شد. در حدود سي، چهل عدد از اين دسته گل‌ها به مراسم اهدا شد.

اهدا دسته گل‌هاي تزئيني چند طبقه كه از نظر هزينه با دسته گل هاي بالا برابري كرد آنهم به تعداد فراوان.

تعداد اين دسته گل‌ها به حدي بود كه در نهايت مراز اين شهدا را به تلي بزرگ از گل بدل نموده بود به حدي كه ديگر جائی براي گل‌هاي اهدائي دیگر باقي نمي گذارد.

حضور گروه موزيك ارتش و اجراي موزيك توسط آنها.

حضور شخصيتهاي معروف ورزشي همچون تعدادي از مربيان و بازيكنان فوتبال، كشتي و مسئولين فدراسيون‌هاي ورزشي چون محمد مایلی کهن ، امیر قلعه نوئی،کریم باقری و...

حضور چره‌هاي ورزشي شوراي شهر تهران چون علیرضا دبیر.

حضور شهردار تهران سردار قاليباف و سخنراني در اين مراسم و همچنين حضور مسئول سازمان ورزش شهراداري تهران سردار آجرلو.

حضور سردار محسن رضايي و سخنراني ايشان در مراسم و تقدير و تشكر از قهرمانان و پهلوانان توسط ايشان.

توزيع تعدادي بسياري زيادي خودكار منقوش به جملات تبليغاتي يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري.

یکی ازاين جملات تبليغاتي چنين بود: "اوباما، من مي‌آيم تا تغييرات بزرگ را انجام دهم". جالب اينكه اين اقدام تبليغاتي در گلزار شهدا و برسر مراز آنان توزيع مي گرديد.

بنابر گفته‌هاي افراد مطلع كه از آوردن ذكر نام آنها معذوريم، چنين ويژه برنامه‌اي در طول تاريخ گلزار شهدا پس از شهادت آويني و صياد و ديگر فرماندهان برجسته جنگ در اين قطعه بي سابقه بوده است و باز بر اساس گفته همين منابع و نيز برآورهاي ميداني بيش از يكصد ميليون تومان براي اين برنامه هزينه شده است.

اما چند نكته قابل ذكر

پر واضح است بزرگداشت ياد و نام شهدا بر ما واجب است و رسالتي است كه بر دوش ما، خاصه مسئولين سنگين تر و در اين مسير هر چه تلاش كنيم كم كرده ايم. تقدير و تشكر و گراميداشت ياد و نام پهلوانان شهيد تير امري نيكوست و بجا و قابل تقدير. اما سخن اينست كه اگر قرار بر گراميداشت ياد شهدا است بالاخره بايد كه تناسبي ميان اين برنامه‌ها باشد يا نه؟ قدر مسلم اينست كه هيچ كس جز خداوند از مقام و منزلت اخروي شهيدان و فضل تقدم آنان بر يكديگر آگاه نيست. اما شما خود انصاف دهيد اگر يك انسان بي اطلاع و ناآشنا با دفاع مقدس و شهيدان در اين دو مراسم شركت مي نمود آنگاه سخنان سعيد قاسمي را مي شنيد و محسن وزوائي را با آن سوابق تابناك مي شناخت و بعد در مراسم برادران پورزند نيز حضر شده و مطلع مي گشت كه اين عزيزان نه در جبهه‌هاي جنگف كه در منزل خود بوسيله اصابت موشك به شهادت رسيدند، بي آنكه سابقه حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل را داشته باشند با آنکه ورزشكاران خوبي هم بودند، ما را مورد تمسخر قرار نمی داد؟ براستي چه تناسبي بود در روز جمعه ميان مراسم شهید محسن وزوائي كه در غربت و مظلوميت برگزار شد با مراسم برادران پورزند ،با آن همه تجمل و اسراف و تبذير(که قطعا" نه مرضی خود آنها بوده است و نه خدای آنها) و در عين حال خودنمايي سرداران ديروز و نامزدهاي انتخاباتي امروز؟ اين افراط و تفريط را چگونه مي توان حل كرد و پاسخ داد؟ آيا يكي از آثار دور ماندن نسل امروز از ميراث شهيدان همين افراط و تفريط ها نيست؟

ديگر آنكه، اين عجيب نيست كه در سالي كه آقا آن را بنام اصلاح الگوي مصرف نام نهاده اند آيا اين همه ولخرجي و بريز و بپاش ضروري است. اگر قصدتان احياء و زنده نگاه داشتن ياد و نام شهيد است چرا بايد مراسم وزوائي در غربت و مظلوميت برگزار گردد و اگر نه...؟ كمي هم به خود آئيد فأين تذهبون؟ باز هم تكرار مي كنم قصدمان در اين نوشتار بهيچ وجه تعريض به گراميداشت شهادت برادران پورزند نيست و مبادا كه آقايان به بهانه اين انتقادات ما را مخالف شهدا و راه آنان معرفي نمايند كه در اين باره به قدر كفايت نوشتيم.سخن این است که در راه اعتلای نام و یاد شهدا هر چقدر هم که هزینه شود ناچیز است اما به شرط آنکه درست و بجا باشد. براستی راه و مرام شهدا را چه تناسبی است با اصراف و تبذیر و حیف و میل بیت المال آنهم در سال اصلاح الگوی مصرف؟

آقايان سرداري كه در مراسم برادران پورزند حاضر شدند تا دسته گل‌هاي آنچناني شان را تقديم نمايند و خودي بنمايند. با شما هستم. مگر نه اينست كه شما همرزمان ديروز شهيد وزوائي بوديد؟ چگونه است كه در مراسم برادران پورزند شرکت کردید اما یک تک پا هم در مراسم شهید وزوائی تشریف نیاوردید؟ آيا براستي شهيد وزوائي با اين همه سوابق درخشان به اندازه شهيدان پورزند نيز ارزش نداشت كه بر مرازش حاضر شويد و عرض ارادت نمائيد. اگر سالگرو شهادت او را نمي دانستيد كه عذر بدتر از گناه است كه وقتي سالگرو برادر شهيدتان را فراموش مي كنيد چگونه مي خواهيد خونش را پاس بدارید و راهش را ادامه دهيد ؟و اگر مي دانستيد و نرفتيد كه ...؟ شما كه هماره فتح خرمشهر را در زمره صفحات درخشان كارنامه خود متذكر مي شويد آنوقت به این راحتی يكي از سرداران بزرگ اين فتح را به فراموشي مي سپاريد؟!

از قديم گفته اند حرمت امامزاده را متولي نگاه مي دارد. آن سردار ديروز كه امروز نامزد انتخاباتي شده است چگونه به خود جرأت مي دهد تا گلزار شهدا را ملوث نمايد و مراز شهيدان را به محل توزيع اقلام تبليغاتي خود تبديل نمايد. وقتي ايشان حرمت مزار شهيدان را نكه نمي دارد چگونه مي خواهد فردا كه بر اريكه قدرت تكيه زد حافظ خون و راه شهيدان باشد. برادر عزيز! مگر نه اینکه شما روزگاري نه چندان دور فرمانده سپاه خميني (ره) بوديد؟ بخود آئيد.چرا به این راحتی تمامی آن افتخارات را به ثمن بخس وا می نهید . به چه قیمت و بهائی؟ تا كي و تا كجا مي خواهيد اينگونه پيش برويد. اصلاً مي دانيد به كجا مي رويد و يا به كجا مي برندتان؟ فأين تذهبون؟

در آخر اينكه آيا مي توان باور كرد كه تمامي اين اتفاقات از روي سهو است و نه ار روي عمد؟ آيا با وجود چنين اصراف و تبذيري در كنار تبديل كردن برنامه شهيدان پورزند به شتاد انتخاباتي (كه در حق آنان نيز اجحاف شده است و قطعاً در آن دنيا یقه مسببين اين اهانت را خواهند گرفت) و به فراموشي سپردن سالگرد شهادت شهيد محسن وزوائي سهوي است؟ به راستي ما را به كجا مي برندمان؟ فأعتبرو يا اولي الابصار

برگرفته از سایت خبری رجانیوز



پدر شهیدان موحد دانش در گفتگو با رجانیوز

                         اگر علیرضا و محمدرضا بودند، رجایی را در احمدی‌نژاد می‌دیدند

گفتگو و عکس: علی مختاری- زیارت مزار شهدا موهبتی است که هراز چندگاهی خداوند نصیب می‌کند. از بخت خوبم، وقتی وارد قطعه 29 گلزار شهدا می‌شوم، پیرمردی را از دور می‌بینم که در حال تمیز کردن حجله شهیدش است. پدر بزرگوار شهیدان موحددانش در کنار مزار فرزندش حاج علیرضا، برای خود حال و هوایی عاشقانه دارد. با حضورم فضای معنوی او را بر هم زدم اما وی با چهره‌ای گشاده، به حضور پذیرفت و به گفتگو نشست:

عملکرد دکتر احمدی‌نژاد در این 4 سال چگونه بوده است؟

در مجموع عملکرد این دولت نسبت به دولت‌های قبل بسیار ملموس و چشمگیرتر بوده، خصوصاً در مقوله فرهنگی و اجرایی، تفکر امام(ره) و شهدا در جامعه و حتی تمام دنیا احیا شد. من نمی‌خواهم دولت‌ها را تفکیک کنم، همه خدمت‌گزار بودند، اما تا قبل از آقای احمدی‌نژاد آن‌طور که باید و شاید، به مردم مستضعف و خانواده شهدا توجه نشد.

             

در این دولت، اساسی‌ترین خواسته امام(ره) و شهدا که همان عدالت بود، مورد توجه ویژه قرار گرفت. خلاصه اینکه احمدی‌نژاد متوجه شد که درد و مشکل کجاست و اصلاً مردم کیستند و چه جایگاهی دارند، چون تفکر او تفکر و اندیشه امام(ره) بود.

چرا فکر می‌کنید احمدی‌نژاد درد و مشکلات مردم را بهتر درک کرد؟

من با همه احترامی که برای دولت‌های قبلی دارم، باید عرض کنم احمدی‌نژاد از بطن مردم بود. از خانواده‌ای بود که با پول کارگری و زحمت، رشد کرده بود. احمدی‌نژاد هر چه بود، با مردم فرق نمی‌کرد، از جنس خود مردم بود، درد کشیده بود. بدون شک اطمینان دارم تمام مردم مستضعف ایران و حتی جهان، احمدی‌نژاد را دوست دارند. معنی این حرف، این نیست که شخصاً با همه ارتباط داشته باشد یا مشکلات همه را بدون استثناء حل کرده باشد، بلکه محبت به احمدی‌نژاد، برای تفکری است که در وجود این مرد نهفته است؛ ظلم ستیزی، باج ندادن به دشمنان، زیربار حرف زور نرفتن، ایستادگی در مقابل زیاده‌گویی و زیاده‌خواهی دولت‌های مستکبر و ایمان در کنار عمل که اگر حرفی بزند و یا به آن اعتقاد داشته باشد، بدون شک عملی می‌کند. در طی این 4 سال، احمدی‌نژاد همه را به نوعی از خودش راضی نگه داشت مگر زیاده‌خواهان و ظالمین را. این رمز محبوبیت و پیروزی احمدی‌نژاد در بین ملت‌ها و بعضی دولت‌هاست.

البته تمام دولت‌ها کارهایی برای رفاه مردم و رشد مملکت انجام دادند، برنامه‌های زیادی هم ارائه کردند، بعضی هم نیمه کاره رها شد یا اصلاً اجرایی نشد. بیشتر برنامه‌هایی که در دولت‌های قبلی پی‌ریزی شد، به دست توانمند احمدی‌نژاد به سرانجام رسید که شاید از قبل طراحی شده بود ولی همت برای اتمام آنها وجود نداشت، مثل موضوع هسته‌ای. اما احمدی‌نژاد هم کارهای دولت‌های قبلی را به نتیجه رساند، هم برنامه‌هایی که خودش ارائه کرده بود. خدمت واقعی را هم به مسئولین و هم به ملت معنا کرد که این قابل تقدیر است.

من باز هم تأکید می‌کنم دولت‌های قبلی هم تلاش کردند اما تلاش و زحمات شبانه‌روزی احمدی‌نژاد انصافاً چیز دیگری بود. الحمدالله در این مدت، دغدغه مردم نسبت به قبل کمتر شده، هرچند که بعضی‌ها می‌خواهند موضوع را وارونه جلوه دهند.

حرکتی که احمدی‌نژاد در این 4 سال داشت و این شجاعتی که درکنفرانس ژنو از خود نشان داد و مردم و ملت ایران را به آن سطح اعلا از بزرگی و اقتدار در نزد جهانیان رساند، از همه مهم‌تر، آن سخنرانی دندان‌شکن و مقتدرانه‌اش، در مقابل دشمنان دین، قرآن، اسلام، ولایت و خون شهدا، تحسین‌برانگیز است.

           

فیلم سخنرانی رئیس‌جمهور در ژنو را دیدید؟

بله

از احساستان در آن لحظه بگویید.

من 75 سال دارم، باور کنید وقتی این منظره را دیدم که آن 3 دیوانه آن کارها را می‌کردند و احمدی‌نژاد چگونه تمام هستی اسرائیل و غربی‌ها را به بازی گرفته، از شوق نتوانستم آرام بمانم. وقتی دیدم صهیونیست‌ها را با آن همه ادعا سر جایشان نشاند و به آن‌ها تودهانی زد نه تنها من، بلکه دل تمامی ملت ایران شاد شد و این مرهمی بود به دل سوخته خانواده شهدا. ما انتظار دیگری نداریم. آرزوی همه شهدای ما سربلندی ایران اسلامی و حفظ ناموس و امنیت ملی بود که بحمدالله با سخنرانی احمدی‌نژاد همه‌ی اینها تثبیت شد.

دوران جنگ و حتی همین الآن، بعضی‌ها به من طعنه می‌زدند که بچه‌هایت رفتند شهید شدند که چه بشود؟ اما الآن ثمر خون بچه‌ها نشان می‌دهد که برای چه هدفی رفتند و چه نیتی داشتند.

یک سؤال می‌پرسم اگر مایل بودید پاسخ دهید. اگر الآن حاج علیرضا و محمدرضا موحد دانش در دوره ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد بودند، وی را تأیید می‌کردند؟

همان‌طور که رجایی را تأیید کردند، احمدی‌نژاد را هم تائید می‌کردند. من بارها گفتم شهدا سنشان کمتر از ما بود اما در آن زمان ما بعضی مسائل را متوجه نمی‌شدیم که آنها خیلی زودتر می‌فهمیدند حقیقت چیست. بچه‌ها اگر الآن بودند، همان چیزهایی که در چهره رجایی می‌دیدند، در چهره احمدی‌نژاد می‌دیدند.

تا به‌حال با احمدی‌نژاد دیدار داشته‌اید؟

خیر

چرا؟

وقت گرفتن از رئیس‌جمهور برای ما امکان‌پذیر بوده، اما به دلیل اینکه می‌بینم دائماً در حال خدمت است و سفر به شهرها برای رسیدگی به مشکلات مردم است و کمترین وقت را به استراحت اختصاص می‌دهد، ترجیح دادم وقت ایشان را نگیرم.

اگر رئیس‌جمهور را ببینید و بخواهید جمله‌ای خصوصی به او بگویید، چه می‌گویید؟

اگر به شما بگویم که دیگر حرف خصوصی نمی‌شود! من حرف خصوصی ندارم اما روی او را می‌بوسم و بعد در گوشش می‌گویم "کور بشه هر کی نمی‌تونه ببیندت" ( از ته دل می‌خندد)

احمدی‌نژاد را خیلی دوست دارم و از خدا می‌خواهم سال‌های سال، عمر طولانی و با برکت به او عطا کند و با آن شجاعتی و قدرتی که خداوند به او داده، انشالله پیروز و عاقبت به خیر شود و باعث ترقی روز افزون این مملکت و رفاه بیشتر برای این مردم باشد.

http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=27833