تبليغاتX
بهشت خوبان

 

 

بهشت خوبان

"مریم صبری " سناریوی جدید سبزها و رسانه های بیگانه

      مصاحبه مریم صبری با سایت رادیو فردا وابسته به رژیم صهیونیستی

   مریم صبری در عکسی که در وبلاگ «بهشت خوبان» منتشر شده است.

مریم صبری با مانتوی سبز رنگ در سمت چپ تصویر

 
می‌گوید در یکی از بازداشتگاه‌های ایران مورد تجاوز و آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. او روزی را به خاطر می‌آورد که برای شرکت در مراسم چهلمین روز کشته شدن ندا آقاسلطان – که از او به عنوان سمبل اعتراضات به نتایج انتخابات نام برده می‌شود- به بهشت زهرای تهران رفته بود و پس از برخورد نیروهای امنیتی با تجمع‌کنندگان در یک تعقیب و گریز با نیروهای لباس شخصی دستگیر شد.

وبلاگ «بهشت خوبان» که به ظاهر نزدیک به اصول‌گرایان و دولت محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران، است تصویر میهمان گفت‌وگوی ویژه این هفته را در کنار دختر دیگری منتشر کرد و از آنان به عنوان «اغتشاش‌گران دستگیر شده» نام برد. میهمان گفت‌وگوی ویژه این هفته رادیوفردا مریم صبری است که دوستانش به او «ترانه» می‌گویند.

خانم صبری، تصویری از شما در کنار دختر خانم دیگری در وبلاگی نزدیک به گروه‌های اصول‌گرا منتشر شده و در آنجا از شما دو نفر به عنوان دو تن از اغتشاش‌گران دستگیر شده نام برده شده است. آیا این تصویر از خود شماست؟ کجاست و در چه زمانی از شما عکس‌برداری شده است؟

صبری: بله این تصویر متعلق به من است. در روز هشتم مردادماه که روز چهلم ندا آقا سلطان بود ما به بهشت زهرا رفته بودیم. من آنجا دستگیر شدم. این عکس هم توسط لباس‌شخصی‌ها از من بعد از دستگیری گرفته شد. ما گوشه دیوار ایستاده بودیم تا ماشین سپاه برای بردن‌مان بیاید.

از همه عکس گرفتند؟

فقط ما دو دختر بودیم و بقیه پسر بودند.

دلیل این دستگیری چه بود؟

شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباس‌شخصی‌ها ریختند و با باتوم مردم را کتک می‌زدند. بعد از آن تظاهرات گسترده‌ای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.

قبل از این واقعه هم در تظاهرات شرکت کرده بودید؟

بله. من از قبل از انتخابات در ستادهای تبلیغاتی یکی از نامزدها حضور داشتم.

کدام ستاد؟

کاندیدای مورد نظر من آقای موسوی بود. من از طرفداران ایشان بودم. بعد از انتخابات هم در تظاهرات‌هایی که در میدان آزادی، خیابان ولی‌عصر و میدان ونک برگزار شد شرکت کردم.

گفتید که توسط لباس‌شخصی‌ها بازداشت شدید. آیا مشخصا به شما گفتند که از چه ارگانی هستند؟

وقتی پرسیدیم گفتند شما حق سوال کردن ندارید.

آن عکس را برای چه از شما برداشتند؟

نمی‌دانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.

شما را دقیقا با چه حالتی و به کجا منتقل کردند؟

وقتی ما را سوار ون سپاه کردند دیگر متوجه نشدیم که کجا ما را می‌برند. هم دست‌بند و هم چشم‌بند داشتیم. یک یا دو ساعتی را در ماشین بودیم تا پیاده‌مان کردند. اما کجا بود، نمی‌دانم. اگر سرمان را از بین پای‌مان بالا می‌آوردیم با لگد به سرمان می‌کوبیدند.

کی متوجه انتشار عکس‌تان شدید؟

بعد از آزادیم یکی از دوستانم زنگ زد و آدرس سایت را به من داد.

می‌دانید کجا بود که منتقل شدید؟

نه. من فقط مطمئن بودم که نه اوین بود و نه کهریزک. به خاطر این که این دو بازداشتگاه محیط صافی دارند. این را از اطلاعاتی که سایر دوستان بازداشتی به من دادند بعدا متوجه شدم. اما ما از پله‌های زیادی پایین رفتیم. دوستانم بعدها گفتند که کهریزک و اوین پله ندارند.

چند روز در آنجا نگهداری شدید؟

من دو هفته بازداشت بودم.

زمانی که شما را دستگیر کردند به شما تفهیم اتهام کردند؟

هیچ تفهیم اتهامی در کار نبود. اول ماجرا به‌شدت ترس از دستگیری وجود دارد. من اول انکار می‌کردم و می‌گفتم که با مادرم در بهشت زهرا بودم. اما گفتند غلط کردی. ما فیلمت را داریم که توی تظاهرات شرکت کرده‌ای. یک برگه به من دادند من مشخصاتم را گفتم و آنها نوشتند. آدرس محل زندگی و محل کارم را و برای چند لحظه چشمانم را باز کردند تا برگه را امضا کنم.

جایی بود که چشمان شما را باز کنند و شما قادر باشید موقعیت خود را شناسائی کنید؟

نه. دو بار چشم‌های مرا باز کردند. که توی اتاقی بودم که دو مرد با نقاب حضور داشتند.

آن دو بار چه مسائلی مطرح شد؟ حالت بازجویی داشت؟

بله. هر دو بار بازجویی بود. بار اول من روی صندلی نشسته بودم و یکی از آن دو آقا پشت سرم و دیگری روبه‌رویم نشسته بودند و سوال می‌کردند. از جزئیات که لیدرت کیست؟ از چه کسی خط می‌گیری؟ اسم بچه‌ها را بگو. چه کسانی را می‌شناسی؟ اگر بگویی آزادت می‌کنیم . و مدام هم سیلی به صورتم می‌زدند یا موهایم را می‌گرفتند و به عقب می‌کشیدند.

مگر حجاب نداشتید؟

خیر.

این خواست ماموران بود؟

نه. وقتی که داشتند مرا می کشیدند تا ببرند، روسری‌ام به نرده کنار خیابان گیر کرد و پاره شد.

چه شد که کار به مسئله تجاوز کشید؟

دو روز اول تهدید می‌کردند که اگر با ما همکاری نکنی زنده نمی‌مانی. روز دوم یا سوم بود که مرا آوردند و گفتند می‌خواهیم رایت را پس بدهیم. چشمانم را بستند. مرا مسافتی بردند و من صدای باز و بسته شدن دری را شنیدم. مرا به اتاقی بردند که فرد دیگری در آنجا بود. اول شروع به بازجویی از من کرد. چندین بار به صورتم کوبید. که چرا حرف نمی‌زنی؟ اگر حرف بزنی ولت می‌کنیم بروی. دهانت را باز کن. که البته همه این جمله‌ها با فحش بود. بعد لباس مرا درآورد. هر چه التماس کردم، گریه کردم، ضجه زدم، توجه نکرد.

در آن حالت آیا دست‌های شما بسته بود؟

بله. هر چقدر جیغ کشیدم انگار نمی‌شنید. به من و به خانواده‌ام. به آقای موسوی و کروبی و خاتمی فحش می‌داد. می‌گفت دارم رایت را پس می‌دهم . رایت را بگیر. این هم جواب داد و بیدادهایی که توی خیابان می‌کردی.

می‌توانید بگویید چطور به شما تجاوز شد؟

از طریق آمیزش جنسی. خود شخص اقدام کرد. هیچ وسیله یا آلت مصنوعی در دستش نبود. مرا روی زمین خواباند دست مرا به میله‌ای که بالای سرم بود بست.

این اتفاق فقط یک بار افتاد؟

خیر. چهار یا پنج بار. هر بار هم صداها عوض می‌شد. صدای کسی که نخستین بار به من تجاوز کرد با صدای فرد دومی فرق داشت.

اطلاع دارید که کس دیگری به غیر از شما هم در آن بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته است؟

مطمئنم این اتفاق برای بسیاری در آنجا می‌افتاد. به خاطر این که شب‌ها آن قدر صدای جیغ و التماس بلند می‌شد که مطمئن بودم همان اتفاقی که برای من افتاده برای دیگران هم در حال وقوع است.

چطور شد که رضایت به آزادی شما دادند؟

مرا به اتاقی بردند که در آنجا دو نفر حضور داشتند. به من گفتند بنشین. من نشستم. یکی از آنها از دیگری خواست که اتاق را ترک کند. اما شخص روبه‌رو می‌گفت که نمی‌توانم بروم. با هم بحث کردند. بالاخره نفر دوم بیرون رفت. کسی که مانده بود چشم‌های مرا باز کرد. هیچ نقابی هم نداشت. از من بازجویی کرد و کتکم می‌زد. بعد هم گفت که خودت می‌دانی که باید چی کار کنی؟ من این اواخر دیگر چیزی نمی‌گفتم.

چرا؟

برای این که فهمیده بودم اینها دوست دارند التماس‌های مرا بشنوند. وقتی ساکت بودم می‌گفتند چرا گریه نمی‌کنی؟ چرا زاری نمی‌کنی؟ چرا التماس نمی‌کنی؟ گریه کن شاید ولت کنیم. ببین دارم با تو چه می‌کنم؟ و به طور مداوم توی صورتم می‌کوبید. من فقط آرام اشک می‌ریختم. هنوز هم صورتش را مثل کابوس جلوی چشم‌هایم دارم. بعد از این که به من تجاوز کرد از من پرسید که می‌خواهی بیرون بروی؟ یا این که می‌خواهی مثل بقیه که اینجا مردند و کسی هم نفهمید بمیری؟ کدام یکی را دوست داری؟ گفتم می‌خواهم بروم. گفت من می‌توانم این کار را بکنم ولی یک شرط دارد.

چه شرطی؟

گفت می‌روی بیرون ولی هر چه من می‌گویم انجام می‌دهی.

چه کاری از شما می‌خواست؟

بعد از آزادی چندین بار با من تماس گرفت. که قرار بگذارد و من سر قرار حاضر بشوم. اما من از ترسم گوشی را خاموش کردم. می‌دانستم که از طریق گوشی خاموش هم قابل ردیابی هستم. تهدید کرده بود که اگر جواب تلفنت را ندهی هم آدرست را دارم هم شماره تلفنت را. این دفعه دیگر نمی‌گذارم پایت به اینجا برسد خودم همان بیرون می‌کشمت.

به هر حال این آدم اجازه خروج شما را داد؟

بعد از آن اتفاق او مامور دوم را صدا زد. مرا به سلولم بردند. چند روزی با من کاری نداشتند. تا این که یک روز آمدند همه ما را بردند. می‌گفتند شما را برای اعدام می‌بریم. همه گریه می‌کردند. ضجه می‌زدند. دو ساعتی ما را سر پا نگه داشتند و در نهایت گفتند که امروز نوبت‌تان نیست.

یکی از این روزها ما را سه چهار نفری بیرون بردند در قسمتی به صف‌مان کردند. دست‌ها و چشم‌هایمان بسته بود. روبه‌رویمان تعدادی از پسران دستگیر شده را نگه داشته بودند. ماموران شروع کردند به دستمالی کردن و اذیت کردن ما. پسرها داد می‌زدند که ول‌شان کنید. هر کاری می‌خواهید با ما بکنید. می‌گفتند چه شده؟ ناموس و خواهر که می‌گویند این است؟ پسرها التماس می‌کردند که ما را بزنید اینها را ول کنید. اما باتوم را از بالا روی بدن‌مان می‌کشیدند و می‌گفتند این ناموس شماست؟ نکند این یکی خواهر شماست؟ زن شماست؟

زمانی که این اتفاق برایتان افتاد چه احساسی داشتید؟

متنفر بودم. یک نوع تنفر نسبت به همه چیز و همه کس. با خودم می‌گفتم اگر از اینجا بیرون بروم نمی‌گذارم کسی زنده بماند. یک حس انتقام در من ایجاد شده بود. از خودم بدم می‌آمد. از این که دختر بودم نفرت داشتم.

در نهایت چه جور شد که آزاد شدید؟

نمی‌دانم چقدر گذشت. یک روز مرا بیرون آوردند. دوباره از پله‌هایی که روز اول پایین آمده بودم بالا رفتم. هوای بیرون به صورتم خورد. من تنها بودم. چشم‌بند و دست‌بندم را باز کردند. هر دوشان نقاب داشتند، ولی باز هم فحش می‌دادند. جایی ماشین ایستاد. مرا پایین انداختند و رفتند. یک پارچه نازکی روی سرم انداخته بودند.

وقتی آزاد شدید این مسائل را با خانواده‌تان در میان گذاشتید؟

خیر. می‌دانید که جو ایران چه جور فضایی است. همه یک جوری نگاهت می‌کنند. اصلا کسی باور نمی‌کند. فقط به دو تا از دوستانم ماجرا را گفتم.

به هیچ مرجع قانونی برای شکایت مراجعه نکردید؟

نه. دوستم از من می‌خواست به دفتر آقای کروبی بروم. اما بعد از نامه قاضی مقدمی از این کار ترسیدم.

پزشکی قانونی هم نرفتید؟

خیر. نزد یک پزشک دیگر رفتم.

آن دکتر مسئله تجاوز به شما را گواهی کرد؟

من از ایشان نخواستم که این کار را بکند. من در آن موقعیت اصلا به افشای این مسئله فکر نمی‌کردم. او به من گفت که شما بسیار آزار دیده‌اید و تا مدتی طولانی نباید با کسی مراوده جنسی داشته باشید. که من گفتم من اصولا با کسی مراوده جنسی ندارم.

پس چطور شد که تصمیم به طرح این مسائل گرفتید؟ شاید بسیاری گمان کنند که مریم صبری این مسائل را عنوان می‌کند تا مجوز اقامت در خارج از ایران را بگیرد؟

یکی از دلایلی که من حاضر شدم این کار را افشا کنم این بود که تصور کردم شاید با افشاگری بتوانم جلوی ظلم به دیگران را بگیرم. خواستم ثابت کنم که آقای کروبی دروغ نمی‌گوید. چنین چیزهایی واقعا وجود داشته است. فکر کردم من که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.

اما به هر حال این موضوع مصادف شد با خروجتان از ایران؟

دلیل خروج من از ایران به مخاطره افتادن کارم بود. می‌دانستم ممنوع‌الکار شده‌ام. به من می‌گفتند برای محل کارت نامه می‌نویسیم. من در پانسیون زندگی می‌کنم و مطمئن بودم که به آن پانسیون نامه می‌نویسند.

چرا در پانسیون زندگی می‌کنید؟

مادر من درگذشته است و پدرم سال‌ها بود که دیگر با مادرم زندگی نمی‌کرد. او ازدواج کرده و زندگی خودش را دارد. یک هفته از ماجرا که گذشت یک روز گوشی تلفنم را برای برداشتن یک شماره تلفن از سیم کارتم روشن کردم. به محض روشن کردن گوشی دیدم تلفنم زنگ خورد. جواب دادم دیدم همان شخص است. شروع به فحاشی کرد که مرا می‌پیچانی؟ تلفنت را خاموش می‌کنی؟ پیدا کردن تو هر جای ایران که پا بگذاری برای من کاری ندارد. می‌توانم یک روزه پیدایت کنم. بعد از این ماجرا دیگر ترسم بیشتر شد. فهمیدم که این آدم حقیقتا دست از سر من برنمی‌دارد. چرا که اگر می‌خواست از من بگذرد در طول همان یک هفته که تلفنم خاموش بود دیگر باید دست از سرم برمی‌داشت. از من می‌خواستند که با آنها همکاری کنم. می‌گفتند توی تظاهرات‌ها شرکت‌کنندگان را شناسایی کنید. تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.

این خروج از راه قانونی بود؟

بله. من از مرز زمینی خارج شدم.

دبیر بهشت خوبان :
                                 بسم الله قاصم الجبارین
 
مطلبی را که در بالا خواندید مصاحبه سایت رادیو فردا متعلق به رژیم صهیونیستی است این را از آن بابت می گویم که حقیقتا به کلام حضرت سجاد علیه السلام خداوند دشمنان ما را احمق آفریده است . و احمق تر کسانی که فریب این گرگها و مغضوبین را می خورند .
مریم صبری دختری که در بهشت زهرا (س) توسط نیروهای بسیجی دستگیر شد و من در آن لحظه آنجا حضور داشتم .

اما حقیقت ماجرا در آن روز چه بود که در این مصاحبه حتی خانم صبری به آن اشاره نمی کند البته علت کاملا روشن و آشکار است این ماجرا هم مانند دیگر سناریوها ساخته دست دشمنان است و خانم صبری هم در این منجلاب بی آنکه متوجه باشد ، حال خواسته یا ناخواسته  گرفتار شده است .

خانم صبری در قسمت اول صحبتهاشون می گویند : ( این عکس هم توسط لباس‌شخصی‌ها از من بعد از دستگیری گرفته شد. ما گوشه دیوار ایستاده بودیم تا ماشین سپاه برای بردن‌مان بیاید. ) در اینجا باید عرض کنم من به همراه ۲ نفر از دوستانم که آنها هم عکاس هستند در حال عبور از قطعه نام آوران بودیم که خانم صبری به همراه دوستشان و یک دختر خانم دیگر که جدای آنها بود ، با تلفن همراه در حال گزارش وضعیت آرایش نیروهای بسیجی و انتظامی در منطقه بودند که ما کاملا مکالمه ایشان را می شنیدیم . به هر حال بعد از خروج از قطعه نام آوران که یک محیط بسته می باشد توسط نیروهای گشت بسیج در بهشت زهرا (س) دستگیر شدند .
خانم صبری در پاسخ به سوال خبرنگار رادیو فردا که از همه عکس گرفتند ؟ می گوید : فقط ما دو دختر بودیم و بقیه پسر بودند . من باید عرض کنم تا زمانی که این دو خانم آنجا بودند و ما در آنجا حضور داشتیم و هیچ فرد یا پسری را در کنار آنها نیاوردند و آنها همچنان تنها در کنار دیوار ایستاده بودند . و در آخر آزاد شدند حال چگونه و چطور بعدا دستگیر شده اند و به مدت ۲ ساعت در یک خودرو محبوس و به جای نامشخصی برده شده اند جای سوال است !
در قسمت دیگری از مصاحبه از صبری سوال میشود
 
دلیل این دستگیری چه بود؟

صبری پاسخ می دهد : ( شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباس‌شخصی‌ها ریختند و با باتوم مردم را کتک می‌زدند. بعد از آن تظاهرات گسترده‌ای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.) 
پاسخ این سوال کاملا کذب محض است که اولا تعداد معترضان به این اندازه نبود که بخواهند ۷ یا ۸ قطعه را اشغال کنند و نکته دیگر اینکه بحمدالله نیروهای اغتشاشگر در همه زمینه ها آموزش های لازم را دیده اند و یکی از آن آموزش ها تصویر برداری با تلفن همراه از این تجمعات است و حال اینکه در لحظه حمله لباس شخصی ها با باتوم در قطعه مورد نظر هیچ فیلم و تصویری برداشته نشده است و این خود جای سوال است .
در ادامه دروغ پردازی های خانم صبری به نکته جالبی برخورد می کنیم که برایم بسیار جالب است
خبرنگار رادیو فردا سوال می کند :
 آن عکس را برای چه از شما برداشتند؟

نمی‌دانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.
در اینجا باید بگویم تا به لحظه آزادی این خانم هیچ تعرض و کتک کاری صورت نگرفت و این یک دروغ است چون بدون شک من و همکارانم از این صحنه که سوژه بسیار مهمی برای اهل رسانه و خبر و عکاس است تصویر برداری میکردیم
 
در ادامه مصاحبه صبری می گوید در حال شکنجه و اعتراف گیری موهای مرا می گرفتند و به عقب می کشیدند .
خبرنگار رادیو فردا می پرسد ، مگر حجاب نداشتید؟ صبری پاسخ می دهد خیر ، وقتی که داشتند مرا می کشیدند تا ببرند، روسری‌ام به نرده کنار خیابان گیر کرد و پاره شد.
اولا این خیابان کدام خیابان است که نرده هایی به آن اندازه بلند داشته که برای عبور دادن شما از میان این نرده ها شما سرتان به آنجا گیر کرده و روسریتون پاره شده ؟!!! احتمالا شما را از میان نرده های آهنی یا سیم خاردار ها عبور داده اند که به این روز افتاده اند . تا جایی که همه کسانی که از محیط بهشت زهرا اطلاع دارند در جایی که ایشان دستگیر شده اند و نه هیچ جای بهشت زهرا نرده هایی به این اندازه وجود ندارد و این یکی از دلایل دروغگویی شماست . البته شما مقصر نیستند کسی که سناریو را نوشته آدم بی اطلاعی نسبت به منطقه بوده.
 
خانم صبری در قسمت دیگری از مصاحبه به این نکته اشاره میکند : 
(  وقتی ما را سوار ون سپاه کردند دیگر متوجه نشدیم که کجا ما را می‌برند. هم دست‌بند و هم چشم‌بند داشتیم. یک یا دو ساعتی را در ماشین بودیم تا پیاده‌مان کردند. اما کجا بود، نمی‌دانم.
و در انتهای مصاحبه خبرنگار رادیو فردا سوال می کند : در نهایت چه جور شد که آزاد شدید ؟ و صبری در پاسخ می گوید :
( نمی‌دانم چقدر گذشت. یک روز مرا بیرون آوردند. دوباره از پله‌هایی که روز اول پایین آمده بودم بالا رفتم. هوای بیرون به صورتم خورد. من تنها بودم. چشم‌بند و دست‌بندم را باز کردند. هر دوشان نقاب داشتند، ولی باز هم فحش می‌دادند. جایی ماشین ایستاد. مرا پایین انداختند و رفتند. یک پارچه نازکی روی سرم انداخته بودند. )
باید سوالی از خانم صبری بپرسم که شما وقتی که وارد این اردوگاه دهشتناک شدید خب چشمتان بسته بود و نمی دانید کجا بردندتان ، این را قبول می کنیم . اما نکته اینجاست شما در انتهای مصاحبه می گویید هوای بیرون به صورتم خورد ، من تنها بودم ، چشم بند و دست بندم را باز کردند . پس بدون شک محیطی که در آن محبوس شده بودید را دیدید ولی در هیچ جایی از مصاحبه تان از محیطی که با چشم دیدید را ترسیم نکردید؟!!! و سوال دیگر ، هنوز تصویری از دو نفری که به شما تجاوز کرده اند ترسیم نکرده اید حال اینکه شما در لحظه تجاوز چهره آن شخص را به گفته خودتان دیده اید؟!!! و حتی برای روشن شدن موضوع نگفته اید که از لحظه خروج از آن مکان نامعلوم ، تا جدا شدن از آن دو مرد نقاب دار چه مدت و زمانی سپری شد . اینها نکات مهمی است که برای در آوردن حقیقت، شما باید به آن پاسخ دهید اما در هیچ مصاحبه ای که به شما دیکته شده است آنها را بیان نکرده اید .
و نکته بسیار مهم دیگر اینکه شما هیچ اشاره ای به افرادی که در آن مکان با شما بودند نکردید و مهمتر از همه هیچ صحبتی از دوست خود که در تصویر در کنار شما هست نمی کنید؟! مگر شما را با هم دستگیر نکردند ؟! چه بلایی سر دوستتان آمد  شما زمان سوار شدن به ون می گویید "  ما را بردند " این جمع چه کسانی بودند و لااقل تعدادتان را ذکر کنید ...!
 در سلول تنها بودید ما هم قبول میکنیم ! شما در زمان خروج که برای اعدام ساختگی می بردند هیچ صحبتی با دیگر دستگیر شدگان نمی کردید یا آنها با شما حرف نمی زدند ؟!!!
خانم صبری در پایان مصاحبه می گویید من به صورت قانونی از ایران خارج شدم یعنی با پاسپورت قانونی ؟
باید بگویم دختر خانم ها طبق ظوابط قانونی ایران یا باید ازدواج کرده باشند تا با اجازه همسرشان پاسپورت دریافت کنند یا باید زیر مجموعه پاسپورت خانواده و کسی که تکلف آنها را به عهده دارند باشند . حال شما چگونه از ایران خارج شده اید این جای سوال است ؟
و  چگونه در حال حاضر سر در آغوش آمریکا و اسرائیل در آورده اید ؟!!!
جای تاسف است اما این نکته را می گویم " دختری که نه پدر دارد نه مادر و از کانون گرم خانواده به دور است بهترین گزینه برای بازی در این سناریو و داستان سازی دشمنان می باشد . فکر میکنم همه خوانندگان متوجه منظورم شدند . 
خانم صبری در این مصاحبه و مصاحبه ای که با صدای آمریکا کرده اند که آن مصاحبه ( صدای آمریکا ) هم بسیار سانسور شده و در بسیاری از لحظه ها لحن و حالت صحبت و ارائه گزارش وقایع پیش آمده با فرود و سعود همراه است . ایشان حرفهای ضد و نقیض بسیاری زده اند که من بسیاری از آنها را به راحتی استخراج کرده ام . که لازم می دانم در جوابیه ای که بعدها این سایتها به سوالات بوجود آمده بنده می دهند خرج کنم .
در آخر باید بگویم از این داستان سرایی ها بسیار شنیده ایم و الحمدالله یک به یک خداوند چهره کریه دشمنان را برای همگان آشکار خواهد کرد  . این را برای کسانی می گویم که هنوز که هنوز است از خواب زمستانی بیدار نشده اند و همچنان سر در آخور غرب دارند .
به امید روزی که سران آشوبگر در دادگاه عدل الهی محاکمه شوند .
رونوشت مطلب به شیخ اصلاحات کروبی و سردمدار موج سبز جلبکی آقای میرحسین موسوی


مسوولاني مثل جاسبي بايد پاسخ دهند که ريشه جريان برانداز کجاست؟

به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا سردار سعيد قاسمي همرزم شهيد احمد متوسليان روز شنبه در مراسم معارفه مسوول جديد بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات گفت : برخي هفته دفاع مقدس را تبريك مي‌گويند ،غافل از اينكه در چنين روزي به كشور ما تجاوز شده است، البته اين ظاهر ماجرا است چون زاويه ديگر داستان نشان مي‌دهد كه اين روز سرفصل جريان جديدي است كه نقطه عطف مقاومت مردم جمهوري اسلامي ايران بوده است.

قاسمي افزود: اين ماجرا يك اشتباه تاريخي است چون دشمن از همان روزهاي ابتداي انقلاب و جنگ و مقابله عليه جمهوري اسلامي ايران را با بحث‌هاي قوميتي شروع كرد كه آغاز آن در ماجراي گنبد بود. اين ماجرا اصلاً داستان تازه‌اي نيست و در آن زمان نيز علمدار اين حركت‌ها برخي به ظاهر آيت‌الله‌ها بودند و امروز متأسفانه تاريخ مجدداً تكرار مي‌شود چون در اين سال‌ها كسي آن را مستند نكرده بود. حركت‌هاي قوميتي بعد از خلق عرب و خلق آذربايجان به كردستان نيز كشيده شد و در كردستان جواب داد و امروز نيز ريشه‌هاي آن را مشاهده مي‌كنيم به طوري كه همچنان شهدايي چون ماموستا شيخ‌الاسلام در اين راه به شهادت مي‌رسند.


وي خاطرنشان كرد: با شروع جنگ تحميلي ماجراي جديدي آغاز شد چون عراق به ايران تهاجم كرد و حتي جالب است كه 15روز قبل از 31 شهريور يعني در اواسط شهريور عراق به قصرشيرين حمله كرده و آنجا را به اشغال خود درآورد و همه اين اتفاقات در حالي رخ مي‌داد كه فرماندهي جنگ برعهده فردي جاسوس بود.

همرزم احمد متوسليان با شاره به بني صدر گفت : اين فرمانده كه خود عنصر جاسوسي دشمنان بود، همزمان رييس جمهور كشور با 11 ميليون رأي و رئيس شوراي عالي انقلاب نيز بود و با اين شرايط جنگ به كشور تحميل شد.بني‌صدر در آن زمان دستور داده بود كه به نيروهاي سپاه و بسيج مهمات ندهند،امروز دانشجوي مملكت شهيد چمران را مي‌شناسد اما بني‌صدر را كه رييس جمهور قانوني مملكت بود نمي‌شناسد، چون كسي به او نگفته كه بني‌صدر چه كسي بود و چه كرد.

وي با بيان خاطراتي از حاج احمد متوسليان گفت: در همان زمان احمد متوسليان به اصل ماجرا پي برده بود و زماني كه قرار بود بني‌صدر براي بازديد به پاوه بيايد اعلام كرد كه اولين نفري است كه هلي‌كوپتر رئيس جمهور را هدف قرار خواهد داد، چون تشخيص داده بود كه بني صدر عدالت ندارد. در آن زمان نيز بهشتيون و بني‌صدريون هر كدام با نگاه خود به فرمايشات حضرت امام خميني(ره) استناد مي‌كردند، اما سرانجام بني‌صدر با آن وضعيت خاص از كشور فرار كرد و تازه آن زمان بود كه خواص متوجه اشتباه خود شدند؛ پس مردم خودشان بايد بفهمند كه ملاك انتخاب مسوولين تنها سيد بودن و روحاني بودن نيست.بني‌صدر فرزند روحانيت، سيد و دكتر بود، تز اقتصادي نوين داشت و روحانيت نيز به وي اعتماد پيدا كرده بود، پس مردم گفتند كه "بني صدر، صددرصد " و به اين ترتيب بني‌صدر رئيس‌جمهور كشور شد، اما بعد از آن سندي پيدا شد كه نشان مي‌داد بني‌صدر عامل جاسوسي غرب است ولي امام(ره) زماني كه از اين موضوع مطلع شدند، گفتند كه اجازه بدهيد زمان علني كردن اين موضوع فرا برسد.
 

وي ادامه داد: اين سخن امام راحل براي برخي خوشآيند نبود و بعضي از انقلابيون دچار انحراف شدند و گفتند كه امام(ره) دچار كهولت سن شده و يا تحت تاثير ديگران قرار گرفته است، در حالي كه امام اجازه دادند ماجرا براساس روال خود پيش برود.
 
قاسمي اظهار داشت: اگر در جنگ تحميلي كار به پذيرش قطعنامه كشيد مسبب اصلي آن بني‌‌صدر بود. كساني كه امروز در كنار مسعود رجوي هستند، همگي از ابتدا منافق و آدم‌هاي بدي نبوده‌اند، بلكه انحراف‌هاي كوچك آنها را به اين نقطه رسانده است. در كتب درسي ما تنها دو خط از دفاع مقدس آمده و ما بايد با همين اطلاعات محدود جوانان خود را ايزوله كنيم.

وي در ادامه با اشاره به اظهارات عطريانفر، حجاريان و شريعتي تصريح کرد: امروز اين افراد در برنامه تلويزيوني اذعان مي‌كنند كه دروس علوم انساني آلوده غربي را در دانشگاه‌ها به خصوص دانشگاه آزاد ترويج داده‌اند و از اين بابت از مردم عذرخواهي مي‌كنند كه اين نشان مي‌دهد  تا چه اندازه در اين زمينه عقب هستيم.

قاسمي گفت: ما سوالات زيادي داريم اما تاكنون سكوت كرده‌ايم، در اين 2 ماه مقام معظم رهبري اذيت شدند به طوري كه در نهايت اعلام كردند اين اتفاقات يك جريان براندازي بود كه اكنون نيز در دانشگاه‌ها دنبال مي‌شود و مسوولاني مانند جاسبي بايد پاسخ دهند كه ريشه اين عوامل كجاست.

هم رزم احمد متوسليان ادامه داد: اگر اين اتفاقات جريان سالم انتخاباتي بود چرا با سوروس جلسه گذاشتيد؟، چرا از سران كشورهاي عرب براي بنياد باران پول گرفتيد؟ و دليل راه‌اندازي NGO‌هاي مختلف با اهداف متفاوت در اين مدت چه بوده است؟ ما نيز همواره به دنبال وحدت بوده‌ايم اما چه كنيم كه جناح مقابل نمي‌گذارد و در اين انتخابات نيز نشان داد كه تنها به دنبال يك رأي و انتخابات سالم نبوده است.

وي خاطر نشان کرد: روزي شما دانشجويان دعا مي‌كرديد كه كاش در جبهه بوديد اما امروز پرچم بدست امثال شما افتاده است كه نبردي سخت‌تر از جنگ تحميلي را پيش رو داريد. اين جنگ بصيرت مي‌خواهد در حالي كه در سه دهه گذشته به دنبال اشخاص حركت كرديم اكنون بايد براي موفقيت در اين جبهه به جملات حضرت روح‌الله تمسك كنيم.
 
قاسمي تصريح كرد: ما عاشق احمدي‌نژاد نيستيم و پول هم نگرفته‌ايم كه براي او تبليغ كنيم بلكه او را نزديك‌ترين فرد به تفكرات رهبري ديديم و براساس آموزه‌هاي حضرت روح‌الله او را انتخاب كرديم.

وي با اشاره به عزل منتظري از سوي امام خميني (ره) گفت: جالب اينكه در همان زمان نيز برخي به اصطلاح نخبه دچار ترديد شدند در حالي كه بسياري از افراد بي‌سواد فوراً عكس قائم‌ مقام رهبري را از ديوارها پايين كشيدند.

قسمي بيان کرد: منافق امروزي رجوي نيست بلكه منافقين جديد در قدوقواره‌هاي مختلف در اطراف ما حضور دارند، امروز ديگر خاكريز و سنگر وجود ندارد و برخي نيز نمي‌گذارند خاكريزها بنا شود.

وي افزود: متاسفانه هم برخي دروس دانشگاهي مسموم هستند و هم برخي از اساتيد، شاهد اين ادعاي من تعداد بسياري زيادي از جوانان هستند كه بعد از ورود به دانشگاه دچار انحراف شدند و شاهد بوديم كه در حوادث اخير همين جوانان را به كف خيابان‌ها كشاندند. اكنون نمي‌توانيم باور كنيم كه دشمنان از اقدامات خود دست كشيده باشند چون در انتخابات و حوادث بعد از آن شكست خورده‌اند و يقيقاً ماجراي براندازي را از راه‌هاي ديگري دنبال خواهد كرد .

سعيد قاسمي در واکنش به صحبت هاي جاسبي؛
عوامل اغتشاشات در دانشگاه آزاد لانه کرده‌اند،جاسبي اگر صداقت دارد با آنها برخورد کند

سعيد قاسمي گفت:اينکه برخي ، در دانشگاه ها نيروي هاي ارزشي را دعوت به حفظ آرامش و وحدت مي کنند، لالايي يک طرفه اي است که براي ما مي خوانند. براساس فرمايش رهبر معظم انقلاب که فرمودند در اغتشاشات اخير به نظام هتک حرمت شده است، عناصر و عواملي که باعث اين هتک حرمت شدند ،بايد به شدت مجازات شوند.اگر جاسبي در صحبت هايش صداقت دارد؛ بايد باعوامل اين اغتشاشات که در دانشگاه آزاد اسلامي لانه کرده اند،برخورد کند.

سردارسعيد قاسمي ،همرزم احمد متوسليان درهشت سال دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگار سرويس دانشگاه برنا، در حاشيه مراسم توديع و معارفه مسوول بسيج دانشجويي واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي گفت: براي جاسبي سخت بود که پاي صحبت بچه هاي ارزشي بنشيند. هميشه آنها حرف زدند و ديگران شنيدند. حالا بايد مي نشستند،حرف هاي باصراحت ديگران را بشنوند.
همرزم احمد متوسليان افزود: اينکه برخي ، در دانشگاه ها نيروي هاي ارزشي را دعوت به حفظ آرامش و وحدت مي کنند،  لالايي يک طرفه اي است که براي ما مي خوانند. براساس فرمايش رهبر معظم انقلاب که فرمودند در اغتشاشات اخير به نظام هتک حرمت شده است، عناصر و عواملي که باعث اين هتک حرمت شدند ،بايد به شدت مجازات شوند. مشخصا اگر جاسبي در صحبت هايش صداقت دارد؛ بايد باعوامل اين اغتشاشات که در دانشگاه آزاد اسلامي لانه کرده اند،برخورد کند.
قاسمي بيان کرد : مهدي هاشمي و فائزه هاشمي که دو تن از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي هستند، و مدرک گرفتن هايشان مثل ديگر کساني که مدارک دکتري به آنها اعطا شده، اگر الان دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي هستند ،بايد اخراج شوند ،مگر اينکه نسبت به کردار و عملکردي که در جريانات اخير رياست جمهوري اتفاق افتاده معذرت خواهي کنند ،آن هم در شرايط سيستم قضايي و نه به صورت يک معذرت خواهي در حد يک نامه. معذرت خواهي در حد يک نامه را قبول نداريم.
وي تصريح کرد :نظرات فائزه و مهدي هاشمي نسبت به رهبر و نظام و رياست جمهوري و تقلبات و پافشاري روي اعتراضات مدني در کف خيابان ها به صورت بلوتوث در موبايل ها موجود است و اگر جاسبي از آن خبري ندارد برايش بلوتوث کنيم.
همرزم احمد متوسليان خاطر نشان کرد : تا همين الان اين افراد روي نظر خود پافشاري کرده اند. اگر اين عناصر با توجه به جايگاهي که از پدرانشان کسب کردند در دانشگاه ها حضور دارند و با آنها برخورد نمي شود، اين اتفاق،بي عدالتي در نظام و سيستم قضايي و دانشگاه ها است. از طرفي چرا به خاطر کاري که افرادي نظير عطريانفر، حجاريان، شريعتي کرده اند؛ دانشجوي بيچاره اي را که افکارش مسموم شده مي گيرند و با عوامل اصلي برخورد نمي کنند.
وي با اشاره به اعترافات عطريانفر، حجاريان، شريعتي گفت :اين افراد خود اذعان کردند، مسموميت مان به خاطر آشغال هايي بوده که به خاطر کتاب هاي درسي دانشگاه آزاد اسلامي، علوم سياسي و علوم انساني به ما داده شد و ماهمين آشغال خوري ها را به خورد بچه مردم داديم و با حرف هاي مارکس وبر، پوپر فکر کرديم اين انقلاب را مي شود زمين زد. خودشان گفتند اگر آزاد بشويم به دانشگاه ها مي رويم و از دانشجويان عذرخواهي کرده و به آنها مي گوييم که دست بردارند.
قاسمي با تاکيد بر اينکه ريشه فتنه هاي اخير و عوامل کشت و کشتار و هتک حرمت ها ي اخير هنوز در دانشگاه ها و به خصوص دانشگاه آزاد  فعاليت دارند گفت : مهدي و فائزه هاشمي و افرادي با مدل فکري آنها در دانشگاه ها در حال حاضر به راحتي به فعاليت مي پردازند و به ريش همه مي خندند.
وي با اشاره به مهدي صياد شيرازي مسوول جديد بسيج دانشجويي واحد علوم تحقيقات، گفت: اين کار براي او خيلي سخت است. براي اينکه او وارث پدر شهيد صياد شيرازي است و اگر بخواهد مسير شهدا را برود و در دانشگاه آزاد و در شرايط فتنه، فعاليت کند ، کارسخت است. تا موقعي به او ، در بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد به به و چه چه مي گويند که در راستاي اهدافشان قدم بردارد.
قاسمي افزود:اگر جايي بخواهد روي مواضع خود بايستد، بايد خودش را آماده کند. او هم در دانشگاه آزاد مورد تهاجم اتهامات قرار خواهد گرفت. همان طور که در زمان بني صدر از پدرش درجه اش را گرفتند، از او هم خواهند گرفت. اگر مرد اين کار است بايد بايستد و گرنه چنين پستي را رها کند.
سعيد قاسمي با تاکيد بر اينکه ممکن است عوامل دانشگاه آزاد بعد ها دعوت از او در اين مراسم را تکذيب کنند گفت: اينها مدلشان به اين صورت است .
قاسمي با اشاره به سخنراني جاسبي در مراسم توديع و معارفه بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي گفت: جاسبي در سخنان خود گفت، دانشگاه آزاد دين خودش را به خانواده جانبازان و شهدا ادا کرده است. يعني اگر خانواده هاي شهدا از دانشگاه آزاد اسلامي مدرک گرفتند ،ما در حقشان لطف کرديم. اين حرف بي احترامي و بي ادبي بود.
قاسمي افزود: آقاي جاسبي، شما هر چه داريد از قبل آن مادري است که تک فرزندش را به جبهه و جنگ فرستاد نه افرادي که دکترا گرفتند و در همين اغتشاشات اخير پشت سر ولايت نايستادند. خانواده شهدا مديون اين آشغال خورها که در زندان مي گويند ،ما را ببخشيد و غلط کرديم ،نيستند.مردم و خانواده شهدا و فرزند شهيدي که تحقيرش مي کنيد، مديون شما نيست، شما تا قيام قيامت شرمنده  اين افراد هستيد.