بهشت خوبان
مصاحبه مریم صبری با سایت رادیو فردا وابسته به رژیم صهیونیستی
مریم صبری در عکسی که در وبلاگ «بهشت خوبان» منتشر شده است.

وبلاگ «بهشت خوبان» که به ظاهر نزدیک به اصولگرایان و دولت محمود احمدینژاد، رئیس جمهور ایران، است تصویر میهمان گفتوگوی ویژه این هفته را در کنار دختر دیگری منتشر کرد و از آنان به عنوان «اغتشاشگران دستگیر شده» نام برد. میهمان گفتوگوی ویژه این هفته رادیوفردا مریم صبری است که دوستانش به او «ترانه» میگویند.
خانم صبری، تصویری از شما در کنار دختر خانم دیگری در وبلاگی نزدیک به گروههای اصولگرا منتشر شده و در آنجا از شما دو نفر به عنوان دو تن از اغتشاشگران دستگیر شده نام برده شده است. آیا این تصویر از خود شماست؟ کجاست و در چه زمانی از شما عکسبرداری شده است؟
صبری: بله این تصویر متعلق به من است. در روز هشتم مردادماه که روز چهلم ندا آقا سلطان بود ما به بهشت زهرا رفته بودیم. من آنجا دستگیر شدم. این عکس هم توسط لباسشخصیها از من بعد از دستگیری گرفته شد. ما گوشه دیوار ایستاده بودیم تا ماشین سپاه برای بردنمان بیاید.
از همه عکس گرفتند؟
فقط ما دو دختر بودیم و بقیه پسر بودند.
دلیل این دستگیری چه بود؟
شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباسشخصیها ریختند و با باتوم مردم را کتک میزدند. بعد از آن تظاهرات گستردهای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.
قبل از این واقعه هم در تظاهرات شرکت کرده بودید؟
بله. من از قبل از انتخابات در ستادهای تبلیغاتی یکی از نامزدها حضور داشتم.
کدام ستاد؟
کاندیدای مورد نظر من آقای موسوی بود. من از طرفداران ایشان بودم. بعد از انتخابات هم در تظاهراتهایی که در میدان آزادی، خیابان ولیعصر و میدان ونک برگزار شد شرکت کردم.
گفتید که توسط لباسشخصیها بازداشت شدید. آیا مشخصا به شما گفتند که از چه ارگانی هستند؟
وقتی پرسیدیم گفتند شما حق سوال کردن ندارید.
آن عکس را برای چه از شما برداشتند؟
نمیدانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.
شما را دقیقا با چه حالتی و به کجا منتقل کردند؟
وقتی ما را سوار ون سپاه کردند دیگر متوجه نشدیم که کجا ما را میبرند. هم دستبند و هم چشمبند داشتیم. یک یا دو ساعتی را در ماشین بودیم تا پیادهمان کردند. اما کجا بود، نمیدانم. اگر سرمان را از بین پایمان بالا میآوردیم با لگد به سرمان میکوبیدند.
کی متوجه انتشار عکستان شدید؟
بعد از آزادیم یکی از دوستانم زنگ زد و آدرس سایت را به من داد.
میدانید کجا بود که منتقل شدید؟
نه. من فقط مطمئن بودم که نه اوین بود و نه کهریزک. به خاطر این که این دو بازداشتگاه محیط صافی دارند. این را از اطلاعاتی که سایر دوستان بازداشتی به من دادند بعدا متوجه شدم. اما ما از پلههای زیادی پایین رفتیم. دوستانم بعدها گفتند که کهریزک و اوین پله ندارند.
چند روز در آنجا نگهداری شدید؟
من دو هفته بازداشت بودم.
زمانی که شما را دستگیر کردند به شما تفهیم اتهام کردند؟
هیچ تفهیم اتهامی در کار نبود. اول ماجرا بهشدت ترس از دستگیری وجود دارد. من اول انکار میکردم و میگفتم که با مادرم در بهشت زهرا بودم. اما گفتند غلط کردی. ما فیلمت را داریم که توی تظاهرات شرکت کردهای. یک برگه به من دادند من مشخصاتم را گفتم و آنها نوشتند. آدرس محل زندگی و محل کارم را و برای چند لحظه چشمانم را باز کردند تا برگه را امضا کنم.
جایی بود که چشمان شما را باز کنند و شما قادر باشید موقعیت خود را شناسائی کنید؟
نه. دو بار چشمهای مرا باز کردند. که توی اتاقی بودم که دو مرد با نقاب حضور داشتند.
آن دو بار چه مسائلی مطرح شد؟ حالت بازجویی داشت؟
بله. هر دو بار بازجویی بود. بار اول من روی صندلی نشسته بودم و یکی از آن دو آقا پشت سرم و دیگری روبهرویم نشسته بودند و سوال میکردند. از جزئیات که لیدرت کیست؟ از چه کسی خط میگیری؟ اسم بچهها را بگو. چه کسانی را میشناسی؟ اگر بگویی آزادت میکنیم . و مدام هم سیلی به صورتم میزدند یا موهایم را میگرفتند و به عقب میکشیدند.
مگر حجاب نداشتید؟
خیر.
این خواست ماموران بود؟
نه. وقتی که داشتند مرا می کشیدند تا ببرند، روسریام به نرده کنار خیابان گیر کرد و پاره شد.
چه شد که کار به مسئله تجاوز کشید؟
دو روز اول تهدید میکردند که اگر با ما همکاری نکنی زنده نمیمانی. روز دوم یا سوم بود که مرا آوردند و گفتند میخواهیم رایت را پس بدهیم. چشمانم را بستند. مرا مسافتی بردند و من صدای باز و بسته شدن دری را شنیدم. مرا به اتاقی بردند که فرد دیگری در آنجا بود. اول شروع به بازجویی از من کرد. چندین بار به صورتم کوبید. که چرا حرف نمیزنی؟ اگر حرف بزنی ولت میکنیم بروی. دهانت را باز کن. که البته همه این جملهها با فحش بود. بعد لباس مرا درآورد. هر چه التماس کردم، گریه کردم، ضجه زدم، توجه نکرد.
در آن حالت آیا دستهای شما بسته بود؟
بله. هر چقدر جیغ کشیدم انگار نمیشنید. به من و به خانوادهام. به آقای موسوی و کروبی و خاتمی فحش میداد. میگفت دارم رایت را پس میدهم . رایت را بگیر. این هم جواب داد و بیدادهایی که توی خیابان میکردی.
میتوانید بگویید چطور به شما تجاوز شد؟
از طریق آمیزش جنسی. خود شخص اقدام کرد. هیچ وسیله یا آلت مصنوعی در دستش نبود. مرا روی زمین خواباند دست مرا به میلهای که بالای سرم بود بست.
این اتفاق فقط یک بار افتاد؟
خیر. چهار یا پنج بار. هر بار هم صداها عوض میشد. صدای کسی که نخستین بار به من تجاوز کرد با صدای فرد دومی فرق داشت.
اطلاع دارید که کس دیگری به غیر از شما هم در آن بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته است؟
مطمئنم این اتفاق برای بسیاری در آنجا میافتاد. به خاطر این که شبها آن قدر صدای جیغ و التماس بلند میشد که مطمئن بودم همان اتفاقی که برای من افتاده برای دیگران هم در حال وقوع است.
چطور شد که رضایت به آزادی شما دادند؟
مرا به اتاقی بردند که در آنجا دو نفر حضور داشتند. به من گفتند بنشین. من نشستم. یکی از آنها از دیگری خواست که اتاق را ترک کند. اما شخص روبهرو میگفت که نمیتوانم بروم. با هم بحث کردند. بالاخره نفر دوم بیرون رفت. کسی که مانده بود چشمهای مرا باز کرد. هیچ نقابی هم نداشت. از من بازجویی کرد و کتکم میزد. بعد هم گفت که خودت میدانی که باید چی کار کنی؟ من این اواخر دیگر چیزی نمیگفتم.
چرا؟
برای این که فهمیده بودم اینها دوست دارند التماسهای مرا بشنوند. وقتی ساکت بودم میگفتند چرا گریه نمیکنی؟ چرا زاری نمیکنی؟ چرا التماس نمیکنی؟ گریه کن شاید ولت کنیم. ببین دارم با تو چه میکنم؟ و به طور مداوم توی صورتم میکوبید. من فقط آرام اشک میریختم. هنوز هم صورتش را مثل کابوس جلوی چشمهایم دارم. بعد از این که به من تجاوز کرد از من پرسید که میخواهی بیرون بروی؟ یا این که میخواهی مثل بقیه که اینجا مردند و کسی هم نفهمید بمیری؟ کدام یکی را دوست داری؟ گفتم میخواهم بروم. گفت من میتوانم این کار را بکنم ولی یک شرط دارد.
چه شرطی؟
گفت میروی بیرون ولی هر چه من میگویم انجام میدهی.
چه کاری از شما میخواست؟
بعد از آزادی چندین بار با من تماس گرفت. که قرار بگذارد و من سر قرار حاضر بشوم. اما من از ترسم گوشی را خاموش کردم. میدانستم که از طریق گوشی خاموش هم قابل ردیابی هستم. تهدید کرده بود که اگر جواب تلفنت را ندهی هم آدرست را دارم هم شماره تلفنت را. این دفعه دیگر نمیگذارم پایت به اینجا برسد خودم همان بیرون میکشمت.
به هر حال این آدم اجازه خروج شما را داد؟
بعد از آن اتفاق او مامور دوم را صدا زد. مرا به سلولم بردند. چند روزی با من کاری نداشتند. تا این که یک روز آمدند همه ما را بردند. میگفتند شما را برای اعدام میبریم. همه گریه میکردند. ضجه میزدند. دو ساعتی ما را سر پا نگه داشتند و در نهایت گفتند که امروز نوبتتان نیست.
یکی از این روزها ما را سه چهار نفری بیرون بردند در قسمتی به صفمان کردند. دستها و چشمهایمان بسته بود. روبهرویمان تعدادی از پسران دستگیر شده را نگه داشته بودند. ماموران شروع کردند به دستمالی کردن و اذیت کردن ما. پسرها داد میزدند که ولشان کنید. هر کاری میخواهید با ما بکنید. میگفتند چه شده؟ ناموس و خواهر که میگویند این است؟ پسرها التماس میکردند که ما را بزنید اینها را ول کنید. اما باتوم را از بالا روی بدنمان میکشیدند و میگفتند این ناموس شماست؟ نکند این یکی خواهر شماست؟ زن شماست؟
زمانی که این اتفاق برایتان افتاد چه احساسی داشتید؟
متنفر بودم. یک نوع تنفر نسبت به همه چیز و همه کس. با خودم میگفتم اگر از اینجا بیرون بروم نمیگذارم کسی زنده بماند. یک حس انتقام در من ایجاد شده بود. از خودم بدم میآمد. از این که دختر بودم نفرت داشتم.
در نهایت چه جور شد که آزاد شدید؟
نمیدانم چقدر گذشت. یک روز مرا بیرون آوردند. دوباره از پلههایی که روز اول پایین آمده بودم بالا رفتم. هوای بیرون به صورتم خورد. من تنها بودم. چشمبند و دستبندم را باز کردند. هر دوشان نقاب داشتند، ولی باز هم فحش میدادند. جایی ماشین ایستاد. مرا پایین انداختند و رفتند. یک پارچه نازکی روی سرم انداخته بودند.
وقتی آزاد شدید این مسائل را با خانوادهتان در میان گذاشتید؟
خیر. میدانید که جو ایران چه جور فضایی است. همه یک جوری نگاهت میکنند. اصلا کسی باور نمیکند. فقط به دو تا از دوستانم ماجرا را گفتم.
به هیچ مرجع قانونی برای شکایت مراجعه نکردید؟
نه. دوستم از من میخواست به دفتر آقای کروبی بروم. اما بعد از نامه قاضی مقدمی از این کار ترسیدم.
پزشکی قانونی هم نرفتید؟
خیر. نزد یک پزشک دیگر رفتم.
آن دکتر مسئله تجاوز به شما را گواهی کرد؟
من از ایشان نخواستم که این کار را بکند. من در آن موقعیت اصلا به افشای این مسئله فکر نمیکردم. او به من گفت که شما بسیار آزار دیدهاید و تا مدتی طولانی نباید با کسی مراوده جنسی داشته باشید. که من گفتم من اصولا با کسی مراوده جنسی ندارم.
پس چطور شد که تصمیم به طرح این مسائل گرفتید؟ شاید بسیاری گمان کنند که مریم صبری این مسائل را عنوان میکند تا مجوز اقامت در خارج از ایران را بگیرد؟
یکی از دلایلی که من حاضر شدم این کار را افشا کنم این بود که تصور کردم شاید با افشاگری بتوانم جلوی ظلم به دیگران را بگیرم. خواستم ثابت کنم که آقای کروبی دروغ نمیگوید. چنین چیزهایی واقعا وجود داشته است. فکر کردم من که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.
اما به هر حال این موضوع مصادف شد با خروجتان از ایران؟
دلیل خروج من از ایران به مخاطره افتادن کارم بود. میدانستم ممنوعالکار شدهام. به من میگفتند برای محل کارت نامه مینویسیم. من در پانسیون زندگی میکنم و مطمئن بودم که به آن پانسیون نامه مینویسند.
چرا در پانسیون زندگی میکنید؟
مادر من درگذشته است و پدرم سالها بود که دیگر با مادرم زندگی نمیکرد. او ازدواج کرده و زندگی خودش را دارد. یک هفته از ماجرا که گذشت یک روز گوشی تلفنم را برای برداشتن یک شماره تلفن از سیم کارتم روشن کردم. به محض روشن کردن گوشی دیدم تلفنم زنگ خورد. جواب دادم دیدم همان شخص است. شروع به فحاشی کرد که مرا میپیچانی؟ تلفنت را خاموش میکنی؟ پیدا کردن تو هر جای ایران که پا بگذاری برای من کاری ندارد. میتوانم یک روزه پیدایت کنم. بعد از این ماجرا دیگر ترسم بیشتر شد. فهمیدم که این آدم حقیقتا دست از سر من برنمیدارد. چرا که اگر میخواست از من بگذرد در طول همان یک هفته که تلفنم خاموش بود دیگر باید دست از سرم برمیداشت. از من میخواستند که با آنها همکاری کنم. میگفتند توی تظاهراتها شرکتکنندگان را شناسایی کنید. تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.
این خروج از راه قانونی بود؟
بله. من از مرز زمینی خارج شدم.
اما حقیقت ماجرا در آن روز چه بود که در این مصاحبه حتی خانم صبری به آن اشاره نمی کند البته علت کاملا روشن و آشکار است این ماجرا هم مانند دیگر سناریوها ساخته دست دشمنان است و خانم صبری هم در این منجلاب بی آنکه متوجه باشد ، حال خواسته یا ناخواسته گرفتار شده است .
صبری پاسخ می دهد : ( شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباسشخصیها ریختند و با باتوم مردم را کتک میزدند. بعد از آن تظاهرات گستردهای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.)
نمیدانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.
به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا سردار سعيد قاسمي همرزم شهيد احمد متوسليان روز شنبه در مراسم معارفه مسوول جديد بسيج دانشجويي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات گفت : برخي هفته دفاع مقدس را تبريك ميگويند ،غافل از اينكه در چنين روزي به كشور ما تجاوز شده است، البته اين ظاهر ماجرا است چون زاويه ديگر داستان نشان ميدهد كه اين روز سرفصل جريان جديدي است كه نقطه عطف مقاومت مردم جمهوري اسلامي ايران بوده است.

قاسمي افزود: اين ماجرا يك اشتباه تاريخي است چون دشمن از همان روزهاي ابتداي انقلاب و جنگ و مقابله عليه جمهوري اسلامي ايران را با بحثهاي قوميتي شروع كرد كه آغاز آن در ماجراي گنبد بود. اين ماجرا اصلاً داستان تازهاي نيست و در آن زمان نيز علمدار اين حركتها برخي به ظاهر آيتاللهها بودند و امروز متأسفانه تاريخ مجدداً تكرار ميشود چون در اين سالها كسي آن را مستند نكرده بود. حركتهاي قوميتي بعد از خلق عرب و خلق آذربايجان به كردستان نيز كشيده شد و در كردستان جواب داد و امروز نيز ريشههاي آن را مشاهده ميكنيم به طوري كه همچنان شهدايي چون ماموستا شيخالاسلام در اين راه به شهادت ميرسند.
وي خاطرنشان كرد: با شروع جنگ تحميلي ماجراي جديدي آغاز شد چون عراق به ايران تهاجم كرد و حتي جالب است كه 15روز قبل از 31 شهريور يعني در اواسط شهريور عراق به قصرشيرين حمله كرده و آنجا را به اشغال خود درآورد و همه اين اتفاقات در حالي رخ ميداد كه فرماندهي جنگ برعهده فردي جاسوس بود.
همرزم احمد متوسليان با شاره به بني صدر گفت : اين فرمانده كه خود عنصر جاسوسي دشمنان بود، همزمان رييس جمهور كشور با 11 ميليون رأي و رئيس شوراي عالي انقلاب نيز بود و با اين شرايط جنگ به كشور تحميل شد.بنيصدر در آن زمان دستور داده بود كه به نيروهاي سپاه و بسيج مهمات ندهند،امروز دانشجوي مملكت شهيد چمران را ميشناسد اما بنيصدر را كه رييس جمهور قانوني مملكت بود نميشناسد، چون كسي به او نگفته كه بنيصدر چه كسي بود و چه كرد.
وي با بيان خاطراتي از حاج احمد متوسليان گفت: در همان زمان احمد متوسليان به اصل ماجرا پي برده بود و زماني كه قرار بود بنيصدر براي بازديد به پاوه بيايد اعلام كرد كه اولين نفري است كه هليكوپتر رئيس جمهور را هدف قرار خواهد داد، چون تشخيص داده بود كه بني صدر عدالت ندارد. در آن زمان نيز بهشتيون و بنيصدريون هر كدام با نگاه خود به فرمايشات حضرت امام خميني(ره) استناد ميكردند، اما سرانجام بنيصدر با آن وضعيت خاص از كشور فرار كرد و تازه آن زمان بود كه خواص متوجه اشتباه خود شدند؛ پس مردم خودشان بايد بفهمند كه ملاك انتخاب مسوولين تنها سيد بودن و روحاني بودن نيست.بنيصدر فرزند روحانيت، سيد و دكتر بود، تز اقتصادي نوين داشت و روحانيت نيز به وي اعتماد پيدا كرده بود، پس مردم گفتند كه "بني صدر، صددرصد " و به اين ترتيب بنيصدر رئيسجمهور كشور شد، اما بعد از آن سندي پيدا شد كه نشان ميداد بنيصدر عامل جاسوسي غرب است ولي امام(ره) زماني كه از اين موضوع مطلع شدند، گفتند كه اجازه بدهيد زمان علني كردن اين موضوع فرا برسد.
وي ادامه داد: اين سخن امام راحل براي برخي خوشآيند نبود و بعضي از انقلابيون دچار انحراف شدند و گفتند كه امام(ره) دچار كهولت سن شده و يا تحت تاثير ديگران قرار گرفته است، در حالي كه امام اجازه دادند ماجرا براساس روال خود پيش برود.
قاسمي اظهار داشت: اگر در جنگ تحميلي كار به پذيرش قطعنامه كشيد مسبب اصلي آن بنيصدر بود. كساني كه امروز در كنار مسعود رجوي هستند، همگي از ابتدا منافق و آدمهاي بدي نبودهاند، بلكه انحرافهاي كوچك آنها را به اين نقطه رسانده است. در كتب درسي ما تنها دو خط از دفاع مقدس آمده و ما بايد با همين اطلاعات محدود جوانان خود را ايزوله كنيم.
وي در ادامه با اشاره به اظهارات عطريانفر، حجاريان و شريعتي تصريح کرد: امروز اين افراد در برنامه تلويزيوني اذعان ميكنند كه دروس علوم انساني آلوده غربي را در دانشگاهها به خصوص دانشگاه آزاد ترويج دادهاند و از اين بابت از مردم عذرخواهي ميكنند كه اين نشان ميدهد تا چه اندازه در اين زمينه عقب هستيم.

قاسمي گفت: ما سوالات زيادي داريم اما تاكنون سكوت كردهايم، در اين 2 ماه مقام معظم رهبري اذيت شدند به طوري كه در نهايت اعلام كردند اين اتفاقات يك جريان براندازي بود كه اكنون نيز در دانشگاهها دنبال ميشود و مسوولاني مانند جاسبي بايد پاسخ دهند كه ريشه اين عوامل كجاست.

هم رزم احمد متوسليان ادامه داد: اگر اين اتفاقات جريان سالم انتخاباتي بود چرا با سوروس جلسه گذاشتيد؟، چرا از سران كشورهاي عرب براي بنياد باران پول گرفتيد؟ و دليل راهاندازي NGOهاي مختلف با اهداف متفاوت در اين مدت چه بوده است؟ ما نيز همواره به دنبال وحدت بودهايم اما چه كنيم كه جناح مقابل نميگذارد و در اين انتخابات نيز نشان داد كه تنها به دنبال يك رأي و انتخابات سالم نبوده است.
وي خاطر نشان کرد: روزي شما دانشجويان دعا ميكرديد كه كاش در جبهه بوديد اما امروز پرچم بدست امثال شما افتاده است كه نبردي سختتر از جنگ تحميلي را پيش رو داريد. اين جنگ بصيرت ميخواهد در حالي كه در سه دهه گذشته به دنبال اشخاص حركت كرديم اكنون بايد براي موفقيت در اين جبهه به جملات حضرت روحالله تمسك كنيم.
قاسمي تصريح كرد: ما عاشق احمدينژاد نيستيم و پول هم نگرفتهايم كه براي او تبليغ كنيم بلكه او را نزديكترين فرد به تفكرات رهبري ديديم و براساس آموزههاي حضرت روحالله او را انتخاب كرديم.
وي با اشاره به عزل منتظري از سوي امام خميني (ره) گفت: جالب اينكه در همان زمان نيز برخي به اصطلاح نخبه دچار ترديد شدند در حالي كه بسياري از افراد بيسواد فوراً عكس قائم مقام رهبري را از ديوارها پايين كشيدند.
قسمي بيان کرد: منافق امروزي رجوي نيست بلكه منافقين جديد در قدوقوارههاي مختلف در اطراف ما حضور دارند، امروز ديگر خاكريز و سنگر وجود ندارد و برخي نيز نميگذارند خاكريزها بنا شود.
وي افزود: متاسفانه هم برخي دروس دانشگاهي مسموم هستند و هم برخي از اساتيد، شاهد اين ادعاي من تعداد بسياري زيادي از جوانان هستند كه بعد از ورود به دانشگاه دچار انحراف شدند و شاهد بوديم كه در حوادث اخير همين جوانان را به كف خيابانها كشاندند. اكنون نميتوانيم باور كنيم كه دشمنان از اقدامات خود دست كشيده باشند چون در انتخابات و حوادث بعد از آن شكست خوردهاند و يقيقاً ماجراي براندازي را از راههاي ديگري دنبال خواهد كرد .

